تبليغاتX
مهدی نصیری

 چندی پیش آقای دکتر غلامحسین دینانی استاد فلسفه دانشگاه تهران طی برنامه ای در شبکه چهارم سیما با مجری گری دکتر منصوری لاریجانی اظهاراتی در باره  سماع و رقص عارفانه مطرح نموده است که بر اساس استفتایی که از مراجع عظام تقلید در باره این اظهارات شده همگی بر غیر شرعی و باطل بودن این اظهارات تاکید کرده اند.

ابتدا متن اظهارات دکتر دینانی و سپس فتاوی مراجع عظام را ملاحظه می کنید:

عرض کنم که خب این نسبت هایی که میدن ـ که شما فرمودید ـ هر کسی به اندازه فهم خودش حرف میزنه. یعنی چون در همون مرتبه هستند از رقص فقط الواطی می فهمند و رقاصی می فهمند و هرزه درائی! کسی که رقص رو هرزه درائی میدونه فکر می کنه که رقص مولانا هم هرزه درائیه. این دیگه بیشتر از این هم نمی تونه بفهمه! بیچاره خب چیکار بکنه. این مرتبه فهمش همینه. اون خودش همینه فکر می کنه هر کسی که از رقص صحبت کرد هم در همین حد رقص اوست!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت توسط |

چنین گفت ابن عربی (5)

از جمله عقاید عجیب و البته سخیف و باطل ابن عربی قائل شدن به تجسیم در مورد خداوند است. این بنیانگذار عرفان نظری  در مواضع بسیاری همچون فرقه مجسمه اهل سنت به  مجسم شدن خداوند تصریح می کند، از جمله آن که در کتاب فتوحات مکية  بر حدیثی اسراییلی مهر تایید می زند و بارها آن را نقل می کند. بر اساس این حدیث خداوند در یک سوم آخر هر شب به آسمان دنیا نزول می کند و می گوید آیا توبه کننده ای هست؟ آیا دعا کننده و آمرزش خواهی هست؟

این در حالی است که در حدیثی راوی می گوید: از امام رضا علیه السلام پرسیدم: نظر شما در باره حدیثی که مردم  از رسول خداوند صلی الله علیه و آله نقل می کنند که آن حضرت فرمود: خداوند هر شب به آسمان دنیا نزول می کند، چیست؟ حضرت فرمود: خداوند تحریف کنندگان کلمات را از معانی واقعی خویش لعنت کند. سوگند به خدا، پیامبر چنین نفرمود بلکه فرمود: خداوند تبارک و تعالی هر شب در یک سوم آخر آن و در شب جمعه  در اول آن فرشته ای را به آسمان دنیا روانه می کند و به او فرمان می دهد که ندا در دهد آیا سائلی هست که به او عطا کنم و آیا توبه کننده ای هست که توبه او را بپذیرم و آیا آمرزش خواهی هست تا او را بیامرزم.... پس فرشته تا طلوع سپیده این ندا را تکرار می کند و هنگام سپیده به جایگاه خودش در ملکوت آسمان باز می گردد.[1]

ابن عربی همچنین حدیثی دیگر که مجسمه اهل سنت آن را نقل می کنند، تایید می کند. این حدیث می گوید خداوند هروله می کند. ابن عربی می گوید: مراد اثبات این صفت برای خداوند به نحوی است که در خور جلال او باشد ... هروله معقول است، اما صورت و شکل آن نسبت به خداوند مجهول است و همچنین تمام چیزهایی که خداوند خودش را به آنها توصیف می‌کند.[2]

ابن عربی همچنین در باره دیدار خداوند در روز قیامت داستان سرایی می کند و یادآور می‌شود که خداوند در روز قیامت بر جمیع مخلوقات متجلی می‌شود. خداوند می‌گوید: أنا ربکم، من پروردگار شما هستم. خلایق می‌گویند: از تو به خدا پناه می‌بریم، ما منتظریم تا خدایمان بیاید.

خداوند جلّ و علا به ایشان می‌گوید: آیا بین شما و خدایتان علامتی هست تا او را بشناسید؟ گفتند: بله. خداوند به صورتی متحول می‌شود تا بدان نشانه او را بشناسند. سپس مخلوقات می‌گویند: أنت ربنا، تو پروردگار مایی....[3]

اکنون باید با شگفتی از ستایش برخی از بزرگان فلسفه و عرفان معاصر از ابن عربی یاد کرد که گفته اند: در  اسلام احدی نتوانسته یک سطر مانند ابن عربی بیاورد. !!

[1] .  توحید صدوق ص 176 بحار الأنوار ج‏3 ؛ ص314

[2] . فتوحات مکیه ج5 ص 237، تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی

[3] . فتوحات مکیه ج 4ص 462 تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی

 

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت توسط |

  نکاتی پیرامون سخنان حضرت آیت الله مصباح یزدی در جمع اساتید دانشگاهها

        مهدی نصیری

حضرت آیت الله مصباح یزدی در دومین نشست علم دینی که با شرکت اساتید دانشگاههای کشور در قم بر گزار شد، پیرامون رابطه دین و فلسفه نکته ای را مطرح کردند که جای بحث و تامل دارد اما پیش از آن که نکاتی را پیرامون سخنان معظم له یاد آور شوم، باید اعتراف کنم که تصویر حضرتشان در نگاه حقیر پیوسته عالمی غیور بوده است که در مواردي بسیار که بدعت و انحرافی را از معیارهای اصیل دینی تشخیص می دادند، کوتاه نیامده و به حکم تکلیفی که در قران و روایات برای یک عالم دین تعیین شده است، روشنگری می کرده اند و از ملامت ملامت کنندگان باکی نداشتند. این مشی مستمر ایشان پیش و پس از انقلاب اسلامی بوده است.  

اکنون با این مقدمه کوتاه که به هیچ وجه حق تقدیر و تجلیل از یک عالم غیرتمند دین را اندکی نیز ادا نمی کند، به ذکر نکاتی پیرامون اظهارات معظم له در باره نسبت فلسفه با دین می پردازم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت توسط |

چنین گفت ابن عربی (4)

ابن عربی در کتاب فصوص الحکم (ص 163) می نویسد: "مات رسول الله صلى الله عليه و سلم و ما نص بخلافة عنه إلى أحدو لا عَيَّنَه لعلمه أن في أُمته من يأخذ الخلافة عن ربه فيكون خليفة عن الله مع الموافقة في الحكم المشروع. فلما علم ذلك صلى الله عليه و سلم لم يحجر الأمر"

يعني "پیامبر  صلی الله علیه و آله رحلت کرد و بر جانشینی کسی برای پس از خود تصریح نکرد و فردی را برای خلافت تعیین ننمود زیرا او می دانست که پس از او کسی هست که خلافت را مستقیما از پرودگارش بگیرد و در نتیجه از جانب خداوند خلیفه شده باشد و البته حکمش با شریعت موافق و سازگار باشد. پس چون چنین چیزی را پیامبر می دانست امر تصدی خلافت پس از خود را از کسی منع نکرد."

 یکی از شارحان معاصر و شیعی ابن عربی و البته جزء شیفتگان افکار و آرای وحدت وجودی این شیخ سنی،در پانوشتی بر این عبارت ابن عربی می نویسد:

 «شک نیست که رسول الله برای خود وصی تعیین فرمود و آن امیر المؤمنین علیه السلام بود چنانکه شک نیست که رسول الله در حین ارتحال تعیین خلیفه نفرمود زیرا چون قلم و کاغذ خواست، عمر گفت: کتاب خدا ما را کافی است و ان الرجل لیهجر [یعنی این مرد(پیامبر) هذیان و چرند می گوید] و کار به مشاجره و نزاع در حضور رسول الله کشید به تفصیلی که در کتب فریقین مذکور است.»

یعنی شارح محترم بر خبط و خطای شیخ و مراد معرفتی و علمی اش تاکید می کند اما در ادامه در صدد توجیه و تخفیف این خطای ایمان سوز بر می آید و می نویسد:

 «و اگر خیلی جمود و سماجت در ظاهر لفظ بشود باید گفت که شیخ صاحب عصمت نبود و در اول کتاب تصریح کرد که گفت من رسول و نبی نیستم ولی وارثم و حارس آخرتم و چون صاحب عصمت و رسول و نبی نیست، کشف او را که اخذ از حق تعالی است به حسب معتقد و سوابق انس و الفت اشتباهی روی آورد.»

در اینجا باید چند نکته را یاد آور شویم:

1. جای شکرش باقی است که این شارح محترم در اینجا به توجیه مضحک تقیه ـ که اکنون در میان دوستداران و پیروان معرفتی ابن عربی رایج است ـ متوسل نشد.

2. ظاهر لفظ گویا تر از این حرفهاست که نیاز به جمود و سماجت داشته باشد تا بتوان از آن سنی مسلک بودن ابن عربی را استنباط کرد.

3. ابن عربی در مواردی شأن خود را فراتر از انبیاء دانسته و مدعی اخذ معارف به طور مستقیم از خود خداوند است لذا هرگز این توجیه دوستداران و مریدان خویش را که چون معصوم نبوده است در مکاشفه اش به خطا رفته است، نمی پذیرد! بنا بر این شاگردان باید نگران عاق استاد و مراد و شیخ خویش باشند!

4.شارح محترم همچنان شیفته مکاشفات این مرد است اما در این مورد معتقد است که اشتباهی رخ داده است. بله فقط اشتباهی!!

5. در باره دیگر مکاشفات این مرد که شیفتگانش از جمله جناب ملاصدرا آن را فوق هر برهانی می دانند، در آینده نیز خواهیم نوشت.

*این مطلب در سالروز شهادت حضرت صدیقه کبری فاطمه زهراء سلام الله علیها که در دفاع از حق ولایت و خلافت امیر المؤمنین علیه السلام،  توسط اشقی الاشقیاء به شهادت رسید، تحریر شد. به امید نیل یه شفاعت حضرتش در یوم الجزاء

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت توسط |

 مهدی نصیری در گفتگو با نشریه پنجره

  در سال های اخیر، از سوی عده ای، تلاش هایی  صورت گرفته تا شخصیت هایی از قبیل مهدی نصیری را در مقابل شهید آوینی قرار دهند و از فضای به وجود آمده به نفع خود بهره برداری کنند.از آن رو که روزنامه کیهان و مجله سوره هر دو از رسانه های تأثیر گذار در جمهوری اسلامی ایران  بوده و هستند، بر آن شدیم تا با نگاهی تاریخی در گفتگو با مهدی نصیری، نقاط تاریک رابطه او با شهید آوینی را روشن کنیم تا فصل الخطابی بر ادعای مدعیان باشد.

 پنجره: ما دو آوینی از لنز آقای نصیری داریم: یکی آوینی قبل از شهادت که کیهان با آن سر چالش دارد و یکی آوینی بعد از شهادت که الهام بخش کتاب اسلام و تجدد است. ممکن است در مورد آوینی اول کمی برایمان توضیح دهید؟

نصیری: آشنایی من با مرحوم آوینی به جلساتی که در سالهای 67-68 به بعد به عنوان هیأت هنرمندان و نویسندگان مسلمان برگزار می شد برمی گردد .در این جلسات جمعی از دوستان که تعلق به جریان اسلامی در عرصه ی فرهنگ و هنر و مطبوعات داشتند شرکت می کردند و اولین جلسه ها هم در محل نشریات رشد که وابسته به آموزش و پرورش بود و در آن زمان مسئولیتش بر عهده ی آقای چینی فروشان بود تشکیل می شد. اسم همه ی افراد ممکن است در خاطرم نباشد ولی افرادی مثل مرحوم آوینی ،آقایان محقق، چینی فروشان، شجاعی، مجید مجیدی، بهزاد پور،  شریعتمداری،  شایان فر، قادری، شریفی، رحمانی، گروگان، و خانمها ثقفی و زواریان و نیز بنده شرکت می کردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت توسط |

چنین گفت ابن عربی (3)

از جمله مواردی که می توان با استناد به آن، سنی مذهب بودن و بلکه چیزی غليظ تر از آن را در مورد ابن عربی ـ که بعضی مدعی تشیع او هستند ـ نشان داد، تحریف حدیث ثقلین است که شیعه  و سنی آن را به طور متواتر نقل کرده اند. متن این حدیث چنین است:

«اني تارک فيکم الثقلين کتاب الله وعترتي اهل بيتي ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابداً ولن يفترقا حتي يردا عليّ الحوض»

"همانا من در ميان شما پس از خود، دو بار سنگين را به امانت مي‌گذارم: کتاب خدا و عترت و اهل بيتم. تا زماني که به اين دو تمسک بجوييد، گمراه نخواهيد شد. اين دو از هم جدا نمي‌شوند تا زماني که در حوض کوثر بر من وارد شوند".

در حالی که این حدیث را بسیاری از منابع روایی اهل سنت نیز از جمله مسند احمد بن حنبل، سنن ترمذی و المستدرک حاکم نیشابوری با همین الفاظ نقل کرده اند، ابن عربی حدیث را در کتاب فتوحات مکیة چنین می آورد:

«من بعد ازخودم برای شما چیزی گذاشتم که اگر به آن تمسک کنید هرگز گمراه نشوید و آن کتاب خداست. شما در باره  این سفارش من (از سوی خداوند) مورد سئوال قرار خواهید گرفت، پس چه می گویید؟ گفتند: شهادت می دهیم که تو آن را به ما رسانده و ابلاغ کرده ای»[1]

آنان که در مورد بسیاری از حرفهای شیعه ستیزانه ابن عربی بدون کمترین دلیلی ادعای تقیه می کنند، باید در این مورد توضیح دهند که چگونه او حدیثی را که در منابع اهل سنت نیز به نحو تواتر آمده است و هیچ دلیلی برای تقیه وجود نداشته است، تحریف می کند و حاضر به نقل درست و کامل آن نمی شود؟

همچنین مدعیان تشیع ابن عربی که در مورد مطالب فراوان ضد شیعه اش در فتوحات و فصوص، ادعای تقیه می کنند، باید توضیح دهند که چطور در شرایطی که اهل سنت قائل به حتی عصمت انبیاء و شخص رسول الله ـ صلوات الله علیهم ـ نیستند و در مورد عمر بن خطاب هم ادعای عصمت ندارند، ابن عربی به استناد روایتی مجعول از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ قائل به مقام عصمت برای عمر می شود، در حالی که در جای دیگر به عدم عصمت اهل بیت علیهم السلام و امکان ارتکاب گناهان کبیره توسط آنان تصریح می کند؟ آیا طرح این مطلب نیز از سر تقیه بوده است؟!



[1] . فتوحات مکية، ج 10، ص 215

+ نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت توسط |

چنین گفت ابن عربی (2)

  ابن عربی با ذکر روایتی مجعول از رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  در ذکر فضیلت حضرت مریم و آسیه نسبت به مقام برتر حضرت زهراء سلام الله علیها تجاهل می کند.

وی در فتوحات مکیة می نویسد: «رسول الله (ص) فرمود: مردان زیاد کامل می شوند ولی از زنان غیر از مریم و آسیه کسی کامل نشده است.»[1]

و در جای دیگر  از این کتاب می نویسد: «همچنین پیامبر (ص) در مورد کمال، یادآور شده که در زنان نیز ممکن است، و از میان آنان مریم دختر عمران و آسیه زن فرعون را معین نموده است.»[2]

 و نیز: «رسول خدا (ص) به کمال مریم و آسیه شهادت داده است.»[3]

این در حالی است که روایات اهل بیت علیهم السلام بر این حقیقت تأکید دارند که برترین زنان بهشت چهار نفرند: مریم، آسیه، خدیجه و فاطمه (سلام الله علیهن). و احادیث دیگری که بر این نکته تأکید دارند که حضرت زهرا سلام الله علیها سیده زنان دو عالم از ابتدا تا انتها است و حضرت مریم بانوی زنان دوران خودش.

 



[1] . فتوحات مکیه ج 12 ص 269 تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی

[2] . همان ج 13 ص 583

[3] . همان ج 10 ص 349

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت توسط |

از این پس برای آشنایی بیشتر خوانندگان با مذهب و عقاید ابن عربی ـ که سهم بسیار مهمی در عرفان مصطلح و تصوف و نیز فلسفه ملاصدرا دارد ـ گزیده هایی از آرا و نظرات او  را با عنوان کلی «چنین گفت ابن عربی» منعکس خواهیم کرد.                                                             

                           ابن عربی: اهل بیت غیر معصوم اما عمر معصوم است! 

علی رغم آن که ابن عربی سنی ای متعصب است و از یک جهت نیز به دلیل پلورالیسم شدید عرفانی او، باید او را فردی لامذهب و یا همه مذهب قلمداد کرد، کسانی اصرار دارند تا از وی چهره ای شیعی بسازند و البته دلیل این اصرار بر شیعه بودن ابن عربی بدتر از اصل مساله است، چرا که این عده سخت مجذوب عرفان وحدت وجودی ابن عربی بوده و از همین رو می خواهند برای تسهیل در اخذ مبانی عرفانی ابن عربی، وی را شیعه جلوه داده تا در پاسخ به این سئوال که چگونه یک مخالف اهل بیت علیهم السلام می تواند منشأ مطالب عالی عرفانی شود، پاسخی داشته باشند. اما همین طور که گفتیم این دلیل بدتر از مساله شیعه نشان دادن ابن عربی است چرا که نظریه وحدت وجود در تعارض با برهان و قران و آموزه های توحیدی اهل بیت علیهم السلام است و قائل به وحدت وجود در واقع عقیده خود را در باب توحید و معرفت الله تخریب کرده است و شیعه بودن ابن عربی ذره ای از بطلان این نظریه نمی کاهد.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت توسط |

ملاصدرا در کتاب مشهورش اسفار زنان را در زمره حیوانات دانسته و ملاهادی سبزواری از شارحان حکمت متعالیه نیز در حاشیه اش بر اسفار از این عقیده ملاصدرا استقبال کرده است. ملاصدرا در اسفار می نویسد:

« و از جمله فوائد آفرینش زمین برای انسان این است که خداوند آن را بستری برای زاد و ولد حیوانات گوناگون قرار داده است که بعضی برای خوردن هستند و بعضی برای سواری و زینت و بعضی برای حمل بار خلق شده اند و بعضی از این حیوانات هم [زنان] برای ازدواج خلق شده اند. [همان طور که خداوند در قران می فرماید:] "والله جعل لکم من انفسکم ازواجا"» (خداوند برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید.)

ملاهادی سبزواری در حاشیه اش بر این مطلب می نویسد:

«این که ملاصدرا زن را در زمزه حیوانات قرار داده است اشاره ای لطیف به این موضوع است که زنان به دلیل ضعف عقولشان و جمودشان بر ادراک جزئیات و میلشان به زینتهای دنیا نزدیک است که حقیقتا و صداقتا ملحق به حیوانات زبان بسته شوند. چه این که سیره اغلب آنها چون حیوانات و چهارپایان است و لکن خداوند بر آنها صورت آدمی پوشانده است تا مردان از معاشرت و ازدواج با آنان مشمئز نشوند»    (اسفار، چاپ دار احیاء التراث العربی، جلد 7، ص 136) 

این مطلب بیانگر آن است که جناب ملاصدرا و نیز شارحش ملاهادی سبزواری نه تنها در مبحث الهیات و توحید از قران و اهل بیت علیهم السلام فاصله دارند، بلکه در مسائلی دیگر از جمله مساله جایگاه و شخصیت زن نیز سراغ آموزه های وحیانی نرفته اند.

جالب توجه این است که ملاصدرا اگر به همین آیه "والله جعل لکم من انفسکم ازواجا" که در اسفار برای همین مطلب (یعنی زنان در زمره حیوانات هستند که برای ازدواج خلق شده اند!) بدان استناد کرده توجه می کرد، در می یافت که خداوند تصریح می کند که زنان از جنس مردان هستند. به آیه توجه فرمایید:

«و از نشانه‏ هاى او اينكه از [جنس‏] خودتان همسرانى براى شما آفريد تا بدانها آرام گيريد، و ميانتان دوستى و رحمت نهاد. آرى، در اين [نعمت‏] براى مردمى كه مى‏ انديشند قطعاً نشانه‏ هايى است.» (نحل 72)

رسول گرامی اسلام در باره ضرورت برخورد از موضع کرامت با زنان فرمودند:

ما اکرم النساء الا کریم و لا أهانهن الا لئیم (کنز العمال، ج 16 ص 371)

تکریم زنان شیوه بزرگواران و اهانت به آنان کار فرو مایگان است.

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت توسط |

 ابن سینا در فصلی از کتاب فلسفی شفاء در باره خلیفه و امام، میزان درک و عمق عقلانی خود را در امر سیاست و بلکه دیانت و پیروی از رسول اعظم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ که بر خلافت امیر المؤمنین پس از  خود، تنصیص و تصریح فرموده بودند، نشان داده و عمر بن خطاب را در امر حکومت، اعقل و خردمند تر از امیرالمؤمنین علیه السلام  و طبعا شایسته تر برای امر خلافت دانسته است. ابن سینا چنین می نویسد:

«لازم است سنت گذار و حاکم، طاعت جانشین خود را واجب گرداند و تعیین جانشین یا از سوی حاکم باشد و یا به طریق اجماع سابقون بر کسی باشد که به طور اشکار و نزد مردم توانایی او را در امر سیاست و استواری عقل او و واجد اخلاق شریف بودنش مثل شجاعت و عفت و حسن تدبیر را اعلام و تایید کنند و نیز بر عالم بودن او به شریعت و این که کس دیگری عالم تر از او وجود ندارد، صحت بگذارند به گونه ای که عموم مردم بر تبعیت از او متففق شوند و نیز حاکم باید بر مردم حکم کند که اگر متفرق شوند و بر اساس هوای نفس با یکدیگر  در مورد خلیفه و جانشین تنازع کنند و یا بر فردی غیر شایسته اجماع نمایند، قطعا به خدا کفر ورزیده اند. البته تعیین جانشین بر اساس نص (از سوی حاکم) به صواب نزدیکتر است چرا که منجر به تفرقه و اختلاف نخواهد شد.  سپس بر حاکم لازم است اعلام نماید که هر کس به دلیل قدرت مالی و یا غیر مالی بی جهت ادعای خلافت کند، بر همه مردم واجب است که با او جنگیده و وی را نابود کنند. اگر مردم بر این امر قادر باشند اما انجام ندهند بدون شک خدا را معصیت کرده و به او کفر ورزیده اند و ریختن خون هر کس که در این موضوع ـ با فرض تمکن ـ اقدام نکند، مباح است ... و واجب است حاکم اعلام نماید که بعد از ایمان به پیامبر اعظم هیچ عملی نزد خداوند محبوبتر از نابودی این فرد مدعی دروغین خلافت نیست. حال اگر این فرد مدعی خلافت ادعا می کرد که متولی خلافت، شایسته این منصب نیست و این که مبتلا به نقصی است که این نقص در او نیست، پس سزاوار این است که مردم با او همراه شوند و آنچه در این میان بیش از هر چیز قابل اتکا و معیار شایستگی است، قدرت عقلی و توانایی در سیاست ورزی است. اگر کسی در این دو ویژگی سرآمد و در باقی ویژگی ها متوسط ـ و البته نه فاقد و بیگانه ـ بود، بر اعلم از این دو ( مدعی خلافت) لازم است که با دیگری که اعقل و خردمندتر است، همکاری و معاضدت کند و بر اعقل نیز لازم است که  از کمک اعلم  بهره ببرد و عند اللزوم به او (برای مشورت و اخذ کمک) مراجعه نماید، همان گونه که  عمر و علی چنین می کردند. [یعنی عمر اعقل بود که به خلافت رسید و علی اعلم بود که به عمر مشورت می داد!]  

                                                                                                   (کتاب شفاء، ص 452)

بله آنان که از کانون وحی و دریای بیکران معارف برهانی قران و اهل بیت علیهم السلام فاصله گرفته و سراغ فیلسوفان یونانی و تابعان آنها رفته اند، کسانی را معلم و مقتدای فکری و معرفتی خود گرفته اند که این گونه در فهم بدیهی ترین حقایق دینی و تاریخی  که عبارت است از شایستگی امیر المؤمنین علیه السلام برای امر خلافت به دلیل تنصیص رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ آن هم به دستور صریح خداوند ( یا ایها النبی بلغ ما انزل الیک ....) و نیز عقل کل بودن آن امام الموحدین در مانده اند و عمر بن خطاب را از حضرتش اعقل و شایسته خلافت می دانند و علی علیه السلام را شایسته مشاوره دادن و همکاری با عمر!

چه خوب گفته شده است:

هر که گریزد ز خراجات شاه

خارکش غول بیابان شود!                                                                                                            

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت توسط |