اثبات تعارض اسلام و تجدد اولین زاویه من از اسلام شناسی مشهور و معاصر /  خاطرات مطبوعاتی ام از کیهان

✍️ تحقیق پیرامون نسبت اسلام با تجدد و مدرنیته را از نقد و بررسی نظریه «سیر تدریجی و خطی پیشرفت تاریخ از توحش و جهالت و غارنشینی و عصر حجر به سوی علم و تمدن و اعصار مفرغ و آهن و ماشین» آغاز کردم و با مطالعه منابع تاریخی اسلامی و غربی و قران و روایات روشن شد که این نظریه ساخته و پرداخته نظریه پردازان مدرنیته است که اولا خواسته اند نقش خداوند و انبیاء را از عرصه تمدن سازی و شکل دهی به ساختارهای مادی و معیشتی بشر حذف کنند و تبیینی کاملا سکولار از تاریخ ارائه دهند و ثانیا تمدن جدید غرب را اوج حرکت تکاملی بشر در عرصه علم و تمدن سازی نشان دهند و همه اقوام و ملتها و تمدنها را به پیروی و الگو برداری از خود فرا بخوانند.

🔸قران کریم بر خلاف این نظریه که می گوید تاریخ بشریت با توحش و جهل و کودکی و ... آغاز می شود، می گوید تاریخ انسان با آفرینش یک پیامبر که تعلیم داده شده همه اسماء و حقایق و علوم مادی و معنوی است و از جانب خداوند وظیفه هدایت مادی و معنوی فرزندان خود را که قرار است جوامع بشری را شکل دهند، بر عهده دارد، آغاز می شود: و علم آدم الاسماء کلها

ادامه نوشته

اثبات تعارض اسلام و تجدد اولین زاویه من از اسلام شناسی مشهور و معاصر /  خاطرات مطبوعاتی ام از کیهان

✍️ تحقیق پیرامون نسبت اسلام با تجدد و مدرنیته را از نقد و بررسی نظریه «سیر تدریجی و خطی پیشرفت تاریخ از توحش و جهالت و غارنشینی و عصر حجر به سوی علم و تمدن و اعصار مفرغ و آهن و ماشین» آغاز کردم و با مطالعه منابع تاریخی اسلامی و غربی و قران و روایات روشن شد که این نظریه ساخته و پرداخته نظریه پردازان مدرنیته است که اولا خواسته اند نقش خداوند و انبیاء را از عرصه تمدن سازی و شکل دهی به ساختارهای مادی و معیشتی بشر حذف کنند و تبیینی کاملا سکولار از تاریخ ارائه دهند و ثانیا تمدن جدید غرب را اوج حرکت تکاملی بشر در عرصه علم و تمدن سازی نشان دهند و همه اقوام و ملتها و تمدنها را به پیروی و الگو برداری از خود فرا بخوانند.

🔸قران کریم بر خلاف این نظریه که می گوید تاریخ بشریت با توحش و جهل و کودکی و ... آغاز می شود، می گوید تاریخ انسان با آفرینش یک پیامبر که تعلیم داده شده همه اسماء و حقایق و علوم مادی و معنوی است و از جانب خداوند وظیفه هدایت مادی و معنوی فرزندان خود را که قرار است جوامع بشری را شکل دهند، بر عهده دارد، آغاز می شود: و علم آدم الاسماء کلها

ادامه نوشته

مطالعه و تحقیق پیرامون نسبت اسلام و مدرنیته/  خاطرات مطبوعاتی ام از کیهان تا صبح و سمات و ... 47 

✍️ با مراجعت به قم در سال 1377 ـ در حالی که انتشار صبح همچنان ادامه داشت و من هفته ای دو یا سه روز به تهران می رفتم ـ ضمن شرکت در دروس خارج فقه و اصول آیات مؤمن و سبحانی، مطالعات و تحقیق پیرامون موضوع نسبت اسلام و مدرنیته را به طور منظم و پی گیر آغاز کردم. وجود کتابخانه های تخصصی از جمله قران و حدیث و تاریخ در قم که به ابتکار بیت آیت الله سیستانی تاسیس شده بود ـ در شرایطی که هنوز نرم افزارهای کامپیوتری مربوط به علوم اسلامی رایج نشده بود ـ بسیار مغتنم بود. 

🔸مهمترین مساله ام در این پژوهش این بود که از منظر قران و سنت چگونه باید مدرنیته و تمدن جدید غرب را تحلیل کرد. پیشتر گفتم که از سال 70 به بعد توجهم به موضوع مدرنیته جلب شد و دیدگاه های کسانی که تحت تاثیر اندیشه های دکتر سید احمد فردید بودند، برایم جذاب و جالب آمده بود اما از آنجا که به عنوان یک طلبه آموخته بودم ملاک و معیار صحت معارف و دانش های انسانی،  استناد آنها به قران و سنت است (و البته ادله عقلی نیز جای ویژه خود را دارند)، باید بررسی می کردم که نگاه رادیکال و بنیاد برافکن اندیشورانی چون داوری و شایگان و نصر و مددپور و آوینی و ... ـ که همگی متاثر از فردید بودندـ نسبت به تجدد و غرب جدید، چه نسبتی با مبانی قران و سنت دارد.

ادامه نوشته

فاصله گیری از نگاه مشهور در باب تجدد و مدرنیته / خاطرات مطبوعاتی ام از کیهان تا صبح و سمات و ... ۴۶

✍️دوسال پیشتر از تعطیلی صبح در اردیبهشت سال 1379،  برای سکونت، از تهران به قم آمده بودم و علاوه بر ادامه دروس خارج فقه و اصول، مطالعه و تحقیق پیرامون نسبت بین اسلام و تجدد را هم شروع کرده بودم.
از سال 70  توجهم به اهمیت این بحث به تدریج جلب شده بود و فاصله گیری ام از نظریه مشهور در اسلام شناسی معاصر در این باب که قائل به مدرنیته مثبت و منفی بود و تنها به برخی نتایج فلسفی و فرهنگی و اخلاقی مدرنیته اشکال و ایراد داشت، آغاز شد. 

🔸اسلام شناسی معاصر که عمدتا از اندیشه های چهره هایی چون سیدجمال و سید قطب و دکتر شریعتی و شهید مطهری و علامه طباطبایی و ...اشراب می شد،  از مبانی فلسفی تجدد و مدرنیته در ابعاد وجود شناسی و معرفت شناسی و انسان شناسی و فلسفه تاریخ و ... اغلب غفلت می ورزید و یا التفات عمیقی نسبت به آن نداشت، هر چند در نوشته های همه این بزرگان و مشاهیر نقدهای قابل استفاده و مفیدی کم و بیش نسبت به تمدن جدید غرب یافت می شد و مورد استفاده بود. 

🔸اسلام شناسی معاصر تنها با استناد به روایت «اطلبوا العلم ولو بالصین» موضع خودش را در مورد علم و تکنولوژی مدرن ـ که مهمترین اسباب بسط و جهانگیری مدرنیته بودند ـ گرفته بود و اعلام کرده بود که مشکلی با این دو نداشته و آنها را خنثی و لابشرط می داند و بسته به این که در دست چه کسی یا کسانی باشند، مثبت و یا منفی می شوند.   

ادامه نوشته

به پایان آمدن دفتر صبح / خاطرات مطبوعاتی ام از کیهان تا صبح و سمات ...۴۵   

✍️ حالا در اواخر سال 76 پس از دو اتفاق یکی بی نتیجه بودن تلاشهای صبح برای مقابله با مفاسد اقتصادی که از سال 70 به این سو هر روز ابعاد گسترده تری می یافت و نیز توجه جدی ام به موضوع نظری اسلام و تجدد که خلا این بحث را در فضای فکری کشور به خصوص در حوزه های علمیه بسیار زیانبار یافتم و علاقه شخصی به پی گیری این موضوع ، زمزمه تعطیلی صبح را با دوستانی مطرح کردم 

🔸چند ماه بعد بساط زندگی را از تهران که ساکن منزلی استیجاری در بلوار ابوذر بودم جمع کردم و به قم آمدم اما هفته ای دو یا سه روز برای انجام کارهای نشریه و نیز امور انتشارات کتاب صبح که از سال 74 تاسیس و آثار متعددی را منتشر کرده بودیم، به تهران می آمدم. 

🔸در ایام حضور در قم دروس حوزوی و مطالعاتم را در موضوع اسلام و تجدد پی گرفتم. در درس خارج اصول آیت الله سبحانی و خارج فقه مرحوم آیت الله مومن شرکت می کردم گرچه پیش از آن در درس خارج فقه رهبری که کتاب جهاد را تدریس می کردند و از سال 69 آغاز شده بود نیز به مدت چهار سال شرکت کرده بودم . 

ادامه نوشته

دیدار با هاشمی رفسنجانی /  خاطرات مطبوعاتی ام از کیهان تا صبح و سمات ....۴۴   

✍️ پس از بی ثمر بودن مجموع فعالیت هایی که در نشریه صبح برای مقابله با مفاسد اقتصادی صورت گرفت و عدم واکنش دستگاههای نظارتی و قضایی نظام به گزارشهای تحقیقی و مستند صبح، به تدریج انگیزه هایم برای تداوم کار مطبوعاتی این چنینی کاهش یافت. 
هر چند در این میان با صبح و من برخورد حادی نیز صورت نمی گرفت اما احساس کردم گویا نظام آگاهانه این مسیر را دنبال می کند که هم مدیران و دستگاهها کار خودشان را هر جور که مایلند پیش ببرند و هم صبح و امثال صبح به انتقاد و افشاگری بپردازند. و این همان قصه و پارادوکس "به آهو میگن بدو و به تازی میگن بگیر" است! 

🔸هر چند این مشی نوعی بلوغ جمهوری اسلامی را در مواجهه با رسانه ها نشان می داد اما نتیجه آن تزیین ویترین دکان حاکمیت و تهی بودن درون آن از محتوای عدالت خواهی و مبارزه با فساد و رانت خواری بود. 

ادامه نوشته

تنها جاهلان، ادعای عصمت و تشبه به پیامبران و امامان ـ علیهم السلام ـ را دارند/ توضیحی پیرامون یاددا

آقای مهران صولتی یادداشتی با عنوان «عصر حیرت یا عصر خسرت» در واکنش به مصاحبه من با نشریه صدا  در کانال تلگرامی اش منتشر کرد.  متن این یادداشت را به پاسخ من به آن در زیر از نظر می گذرانید: 

 "عصر حیرت" یا "عصر حسرت!"

✍️ مهران صولتی

☘️ مهدی نصیری؛ مدیر مسئول روزنامه کیهان و هفته نامه صبح در دهه ۷۰ مدتی است که دچار تحول و بازاندیشی در اندیشه های پیشین خود شده و مدافع نظریه دین حداقلی شده است. نصیری البته در سطح نظری همچنان مدافع نظریه دین حداکثری است ولی معتقد است که در روزگار حاکمیت جمهوری اسلامی نمی توان این ایده را محقق کرد. او در مصاحبه اش با سال نامه نوروزی هفته نامه صدا به تفصیل در مورد نظریه اش با عنوان عصر حیرت سخن گفته و کوشیده است تا با رویکردی واقع گرایانه از جمهوری اسلامی دعوت کند تا از بلندپروازی های خود درباره تحقق تمدن اسلامی دست شسته و دنیایی بهتر را برای مردم ایران به ارمغان آورد. دنیای بهتری که می تواند دینداری مطلوب تری را برای مردم به همراه آورد. نصیری به صراحت اذعان می کند که در بازاندیشی مواضع گذشته خود اکنون به ضرورت حاکمیتی مبتنی بر رواداری در ایران دست یافته و معتقد است که آینده متعلق به حکومتی است که بتواند مشارکت موثر شهروندان خود در تصمیم گیری ها را فراهم نماید. نصیری حتی در اظهار نظری بدیع بیان می کند که جمهوری اسلامی باید از برخی ادعاهای خود دست کشیده و حتی برخی امور ناسازگار با دین را به بهای آباد کردن دنیا و دین ایرانیان بپذیرد! مصاحبه نصیری به ویژه برای کسانی که سیر تحولات معرفتی دهه ۷۰ را از سر گذرانده اند خواندنی و دلپذیر جلوه می کند ولی می‌ تواند به ما یادآوری کند که اکنون در عصر حسرت در نسبت با آن ایام به سر می بریم! دهه ای که می توانست با تداوم تلاش های تئوریک عبدالکریم سروش و آغاز دیالوگی ثمربخش میان روشنفکران دینی و سکولار بر سر موضوعاتی مانند رابطه دین با دموکراسی، حقوق بشر و پلورالیسم و ... عصر نوینی را در ایران رقم زند. در آن سال ها مهدی نصیری با تصدی مسئولیت در نشریات کیهان و صبح کوشید تا یک تنه حضور روشنفکرانی مانند سروش را در جامعه ناامن سازد. زدن اتهام جاسوسی، انتقال جهت دار محتوای سخنرانی ها، حمایت از هجوم انصار حزب ا... به محافل فرهنگی همچون کتابفروشی مرغ آمین، پایین کشیدن فیلم های روی پرده و اقداماتی از این دست هم در راستای مقابله با تهاجم فرهنگی صورت می گرفت. تجربه موفق مجله کیان در برقراری یک گفت و گوی سازنده میان روشنفکران با یکدیگر همان چیزی بود که در سال های بعد دیگر تکرار نشد و این نبود مگر به دلیل جهد فراوان نصیری و اخلافش در سیاسی کردن فعالیت نخبگان فکری این مرز و بوم. بنابراین به نظر می رسد نصیری در کنار گام نهادن در مسیر خانه تکانی فکری که بخشی از آن در ابتدای یادداشت آمد، نیازمند روشنی بخشیدن به نقش موثر خود در تحریف حقیقت و تقدیس خشونت در نیمه اول دهه هفتاد نیز هست تا دیگران بتوانند تجدید نظر او در مواضع گذشته اش را صادقانه تلقی کنند!

 

ادامه نوشته