آیا روح مجرد است؟
يكي از علل گرايش فلاسفه به معاد روحاني، ديدگاه آنان درباره ماهيت روح و نفس آدمي است.[1] عموم فلاسفه قائل به تجرد نفس و روح آدمي هستند و آن را از هرگونه خواص مادي عاري ميدانند. اين ديدگاه زمينهساز آن است كه در مسأله معاد نيز به معاد روحاني و غيرمادي گرايش پيدا كنند. ملاصدرا نيز از جمله كساني است كه قائل به تجرد نفس است، با اين توضيح كه او نفس انساني را در آغاز تكوّن، جسماني ميداند اما در صيرورتش از قوه به فعل و در مسير حركت جوهرياش مجرد ميشود.[2] به تعبير ملاصدرا، روح و نفس آدمي جسمانيةالحدوث و روحانيةالبقاء است:
«روح در آغاز پيدايش، يك جوهر جسماني است و سپس به تدريج قدرت و كمال بيشتر مييابد و خلقت آن تغيير پيدا ميكند تا آنكه استقلال يافته، از اين جهان جدا شده، به جهان ديگر منتقل ميگردد و به سوي پروردگار رهسپار ميشود. پس روح در حدوث، جسماني و در بقا روحاني است.»[3]
ملاصدرا در جاي ديگر ميگويد:
«روح انساني جوهر روحاني [مجرد] مستقلي است كه در تداوم وجود خود از بدن مستغني ميباشد.»[4]
و باز در جاي ديگر:
«نظريه فلاسفه اين است كه روح انسان در ابدان تاريك و مادي محبوس است. فلاسفه ميگويند: اين جسد [براي روح] به منزله تخم مرغ براي جوجه و به منزله رحم مادر براي فرزند است، زيرا دنيا به منزله رحم است و ارواح به منزله نطفه است كه از صلب قضاي الهي به رحم وارد ميشود تا به مرتبه كمال برسد. پس روح به حكم غريزه خود، مادامي كه خلقت او به مرحله كمال نرسيده و صورت او تكميل نشده است، به بدن عاشق و علاقهمند ميباشد اما وقتي كه خلقت آن كامل و به مرحله نهايي رسيد، علاقه او نسبت به بدن كمتر شده و سرانجام به كلي قطع ميشود و همچنان كه تخممرغ براي جوجه شكسته ميشود و دريچه رحم براي تولد نوزاد باز ميشود، ارواح هم پس از رسيدن به تكامل، از قيد بدن رها شده و از آن جدا ميگردند [و ديگر نيازي به بدن ندارند].»[5]
مجرد بودن يك موجود بدان معناست كه از هرگونه ويژگي مادي چون زمان و مكان و مقدار و اجزاء و تغيير و تحول و تأثر و... بركنار است.و اگر در این معنا دقت شود در خواهیم یافت که اساسا بیش از یک موجود مجرد که همان ذات واحد و احد الهی است، فرد دومی عقلا برای آن متصور نیست. (رجوع شود به مقاله افسانه وجود مجردات
فلاسفه علاوه بر روح، فرشتگان را نيز مجرد دانسته و عالمي مجرد نيز با عنوان عالم عقول تصوير و ترسيم كرده كه به زعم آنان، اين عالم واسطهاي بين خداوند و جهان مادي است.[6]
اما از منظر قرآن و عترت، وجود مجرد منحصر به خداوند بوده و ماسواي او از دايره تجرد خارج ميباشد:
الامام الجواد عليه السلام: انّ ماسوي الواحد متجزّي، و الله واحد أحد لامتجزي، ولا متوهم بالقلّة و الكثرة[7]
ـ جز خداي يگانه و واحد، همهچيز داراي جزء است و تنها خداوند يكتا و يگانه است كه نه جزء دارد و نه قابل توهم به كمي و زيادي است.
وقتي قرآن درباره فرشتگان سخن ميگويد، نه تنها نشانهاي از تجرد در آنها سراغ نميدهد بلكه برعكس به اوصافي از عدم تجرد و نحوي از وجود مادي و تجسم در آنها اشاره ميكند[8]:
1. الحمدلله فاطر السموات والارض جاعل الملائكة رسلاً اولي اجنحة مثني و ثلاث و رباع[9]
ـ سپاس خداوند را، پديد آورنده آسمان و زمين، كه فرشتگان را پيامرسان گردانده است، [فرشتگاني] كه داراي بالهاي دوگانه و سه گانه و چهارگانهاند.
2. وتري الملائكة حافين من حول العرش، يسبحون بحمد ربهم[10]
ـ و فرشتگان را بيني كه عرش را در ميان گرفتهاند، سپاسگزارانه پروردگارشان را تسبيح ميگويند.
3. و نبئهم عن ضيف ابراهيم اذ دخلوا عليه فقالوا سلاماً، قال انا منكم وجلون، قالوا لاتوجل انا نبشرك بغلام حليم[11]
ـ و به آنان از مهمانان ابراهيم [فرشتگاني كه به مهماني حضرت ابراهيم آمدند] خبرده، هنگامي كه [فرشتگان] بر او وارد شدند و سلام گفتند، گفت ما از شما هراسانيم. گفتند نترس؛ ما تو را به فرزندي دانا بشارت ميدهيم.
از منظر آموزههاي قرآن و عترت، روح آدمي نيز مجرد نبوده بلكه واجد ويژگيهايي از تجسم و ماديت است اگرچه با اجسام و مواد قابل رؤيت و حس و لمس نزد انسانها تفاوتهايي دارند، چرا كه اجسام و مواد داراي ويژگيها و خواص متفاوت بوده و همگي از يك سنخ و جنس نميباشند:
1. الله يتوفي الانفس حين موتها و التي لم تمت في منامها فيمسك التي قضي عليها الموت و يرسل الاخري الي اجل مسمي ان في ذلك آيات لقوم يتفكرون
ـ خداوند جانها را به هنگام مرگ آنها و نيز آن را كه نمرده است، در خوابش ميگيرد، سپس آن را كه مرگش را رقم زده است، نگاه ميدارد و ديگري را تا زماني معين گسيل ميدارد. بيگمان در اين امر براي انديشهوران مايههاي عبرت است.
2. از امام كاظم عليه السلام روايت شده است كه فرمود: شخص وقتي به خواب ميرود، روح حيواني در بدن او باقي است اما روح عقلي از بدن او خارج ميشود. عبدالغفار اسلمي از امام عليه السلام درباره آيه «الله يتوفي الانفس حين موتها...» ميپرسد، مگر آيه بيانگر اين امر نيست كه ارواح همگي هنگام خواب توسط خداوند توفي و نگاه داشته ميشوند، آن را كه بخواهد، نگاه ميدارد و آن را نخواهد، باز ميگرداند؟ امام عليه السلام فرمود: آنكه هنگام خواب نزد خداوند برده ميشود، ارواح عقول است اما ارواح حيات در ابدان باقي مانده و جز با مرگ از بدن خارج نميشوند... اصحاب كهف مثالي از اين مسأله هستند كه هنگام خوابشان روح حيات در بدن آنها باقي بود و از همين رو به طرف راست و چپ گردانيده ميشدند.[12]
6. الامام الصادق عليه السلام: والروح جسم رقيق قد البس قالبا كثيفاً[13]
ـ روح جسمي رقيق و لطيف است كه در قالبي ضخيم و غليظ (بدن) قرار گرفته است.
4. الامام الباقر عليه السلام: ان العباد اذا ناموا خرجت ارواحهم الي السماء فما رأت الروح في السماء فهوالحق و مارأت في الهواء فهو الاضغاث[14]
ـ وقتي كه بندگان خدا به خواب ميروند، ارواح آنها به سوي آسمان صعود ميكند؛ پس آنچه روح (از رويا و خواب) در آسمان ببيند، رؤيايي صادق است و آنچه در هوا ميبيند، خواب آشفته و بدون تعبير است.
5ـ الامام علي عليه السلام: ان الله خلق الارواح قبل الاجساد بالفي عام، فاسكنها الهواء فمهما تعارف هناك ائتلف هيهنا و مهما تناكر هناك اختلف هيهنا[15]
ـ خداوند ارواح آدميان را دو هزار سال قبل از اجساد آنها آفريد و آنها را در هوا جاي داد؛ پس ارواحي كه در آنجا به يكديگر انس گرفتند، در اينجا نيز انس ميگيرند و دوست ميشوند و ارواحي كه در آنجا از هم فاصله گرفتند، در اينجا نيز با هم دشمن ميشوند.
6. ان الله خلق الروح و جعل لها سلطاناً فسلطانها النفس فاذا نام العبد خرج الروح و بقي سلطانه فيمر به جيل من الملائكة و جيل من الجن، فمهما كان من الرؤيا الصادقة فمن الملائكة و مهما كان من الرؤيا الكاذبة فمن الجن[16]
ـ خداوند متعال روح را آفريد و براي او سلطان و اقتداري قرار داد كه عبارت است از نفس.[17] پس هرگاه بنده به خواب ميرود، روح از بدن او خارج ميشود و سلطنتش [بر بدن] باقي ميماند؛ در اين هنگام روح با فوجي از فرشتگان روبرو ميشود و با فوجي از جنيان؛ پس آنچه رؤياي صادقه است، از جانب فرشتگان [به او القاء شده] است و رؤياي كاذبه از جانب جنيان است.
از مجموع آيه و روايات فوق به وضوح فهميده ميشود كه روح امري مجرد و عاري از هرگونه ويژگيهاي مادي نبوده، بلكه جسمي لطيف و داراي خواصي از ماده است و اين برخلاف ديدگاه فلاسفه است كه روح را مجرد ميپندارند.[18]
پينوشت:
[1]. امام خميني (قدسسره) در كتاب چهل حديث در رد ديدگاه ملاصدرا در مورد ماهيت بهشت و جهنم بياني بدين شرح دارد: «صدرالمتألهين، رضوانالله عليه، را در اين مقام بياني است كه مبني بر آن است كه نفس ادراك ملايم و منافر جنت و نار است و علوم از ملايمات نفس، و جهل از منافرات آن است، و اين مخالف با نظريه خود آن بزرگوار است در مسفورات حكميه خود بر رد شيخ غزالي كه او را مسلكي است كه جنات و دوزخ را به لذات و آلام حاصله در نفس حمل كرده و وجود عيني آنها را منكر شده است، چنانچه از او منقول است و اين مذهب با آنكه مخالف برهان حكماست، خلاف اخبار انبياء و كتب سماويه و ضرورت جميع اديان است؛ و حضرت فيلسوف عظيمالشأن او را رد و خيالش را ابطال فرموده، ولي شبيه آن معني را خود آن بزرگوار در اين مقام فرموده، گرچه اصل مسلك غزالي را انكار دارد و در هر صورت، اين كلام در نظر قاصر صحيح نيايد.»[19]
منبع: بخشی از کتاب فلسفه از منظر قران و عترت به قلم مهدی نصیری
[1]- البته اينگونه نيست كه هر كس نفس را مجرد بداند، منكر معاد جسماني باشد.
[2]- اسفار5/ 289، البته برخي فلاسفه اين نظر را رد كرده و روح را قديم و بالكل مجرد
ميدانند.
[3]- ملاصدرا، عرشيه/ 131 به نقل از معاد از ديدگاه قرآن،
حديث و عقل، رباني ميانجي،
حسين/183
[4]- المبدأ و المعاد/ 213 به نقل معاد از ديدگاه قرآن، حديث و عقل/183
[5]- همان/ 231، همچنين درباره تجرد و نفس از نظر فلاسفه و ملاصدرا ر.ك به: اسفار 8 و
5/ 289
[6]- نهاية الحكمة/315
[7]- كافي1/ 116، بحار الانوار 4/ 153
[8]- ر.ك به همين كتاب، بخش (هفتم فلسفه و تأويل)، ذيل عنوان «امام خميني در برابر
تأويل بيدليل قرآن و حديث» در مورد انتقاد امام خميني (قدسسره) از ملاصدرا در مورد
مجرد دانستن فرشتگان
[9]- فاطر/ 2
[10]- زمر/74
[11]- حجر/50-52، همچنين ر.ك به حجر 57-58، 61-62، 70-67
[12]- بحارالانوار 58/43
[13]- همان10/ 185
[14]- همان61/ 31
[15]- همان61/ 41
[16]- همان
[17]- شايد مقصود از نفس همان روح حيواني باشد كه در روايت امام كاظم عليه السلام
بدان اشاره شد.
[18]- ر.ك به: فراتر از عرفان، فصل «افسانه وجود مجردات»/ 185، معاد از ديدگاه قرآن،
حديث و عقل/174
[19]- چهل حديث/414 ـ 413
مهدی نصیری در سال 1342هجری شمسی در دامغان متولد شد. تحصیل دروس حوزوی را از سال 1354 در حوزه علمیه دامغان نزد پدر (که خود تحصیل کرده حوزه علمیه نجف اشرف و به مقام اجتهاد نایل آمده بود)، و دیگر عالمان آن حوزه آغاز کرد. در سال 1358 برای ادامه تحصیل عازم حوزه علمیه قم شد و تا سال 1366 دروس سطح حوزه را ادامه داد و همزمان در مدرسه علمیه رسالت به تدریس دروس ادبیات و منطق پرداخت. در سال 1365 همکاری با موسسه مطبوعاتی کیهان را در قم آغاز و یک سال بعد برای ادامه همکاری به تهران رفت و به عنوان دبیر سرویس مقالات روزنامه کیهان کار مطبوعاتی را ادامه داد و مقالات متعددی در زمینه مسائل سیاسی و فرهنگی روز نوشت.