ادله یوناني بودن فلسفه اسلامي / از کانال تلگرامی مهدی نصیری در نقد فلسفه و عرفان
در توضیح عنوان و موضوع کانال گفته ام که در صدد نقد فلسفه و عرفانی هستیم که در واقع یونانی است اما به اشتباه نام اسلامی بر آن نهاده شده است. اما به چه دلیل می گویم یونانی است و از تمدن یونان وارد جهان اسلام شده؟
غیر اسلامی بودن آن را در ضمن مباحث آتی ان شاء الله مستدل خواهم کرد و اما در مورد یونانی بودن آن مطالب زیادی می شود مطرح کرد که از حوصله و مجال ما در این کانال خارج است و من فقط به چند مطلب که اثبات کننده این ادعاست، اشاره می کنم:
1. یکی ازمهمترین ادله یونانی بودن فلسفه موسوم به اسلامی موجود، تصریح دو تن از بزرگان معاصر فلسفه یعنی مرحوم علامه طباطبایی و حضرت آیت الله مصباح یزدی به وارداتی بودن آن است و نکته مهمتر این که این دو عزیز بزرگوار این مساله را هم پذیرفته اند که بنی امیه و بنی عباس با انگیزه باز کردن دکانی در برابر فرهنگ و معارف اهل بیت علیهم السلام دست به ترجمه متون فلسفی یونان و انتشار آن در جهان اسلام زده اند. خب این دو نقل قول را ملاحظه بفرمایید:
علامه طباطبایی در کتاب اسلام و انسان معاصر ( ص83) می نویسند:
«حكومتهاي معاصر با ائمه هدي عليهم السلام نظر به اينكه از آن حضرات دور بودند، از هر جريان و از هر راه ممكن، براي كوبيدن آن حضرات عليهم السلام و بازداشتن مردم از مراجعه به ايشان و بهرهمندي از علومشان استفاده ميكردند؛ ميتوان گفت كه ترجمه «الهيّات» به منظور بستن در خانه اهلبيت عليهم السلام بوده است.»
آیت الله مصباح در کتاب آموزش فلسفه (ج 1 ص33 ) می نویسند:
«دستگاههاي ستمگر بنياميه و بنيعباس كه به ناحق مسند حكومت اسلامي را اشغال كرده بودند، به شدت احساس نياز به پايگاهي مردمي در ميان مسلمانان ميكردند و در حالي كه اهلبيت پيامبر صلي الله عليه و آله يعني همان اولياي به حق مردم، معدن علم و خزانهدار وحي الهي بودند، دستگاههاي حاكم براي جلب افراد وسيلهاي جز تهديد و تطميع در اختيار نداشتند؛ از اين رو كوشيدند تا با تشويق دانشمندان و جمعآوري صاحب نظران، به دستگاه خويش رونقي بخشند. و با استفاده از علوم يونانيان و روميان و ايرانيان، در برابر پيشوايان اهلبيت دكاني بگشايند. بدين ترتيب، افكار مختلف فلسفي و انواع دانشها و فنون با انگيزههاي گوناگون و به وسيله دوست و دشمن وارد محيط اسلامي گرديد.»
پس ملاحظه می فرمایید که این دو فیلسوف نامدار معاصر به نهضت ترجمه متون یونانی (که بخشی از آن متون فلسفی بوده) توسط بنی امیه و بنی عباس به انگیزه مقابله با اهل بیت تصریح کرده اند. و البته مرحوم آقای طباطبایی در ادامه مطلبشان می نویسند:
«هر چند ترجمه فلسفه يونان در بدو امر به منظور بستن در خانه اهلبيت عليهم السلام بوده است اما آيا منظور ناموجه حكومتهاي وقت و سوء استفادهشان از ترجمه و ترويج الهيات، ما را از بحثهاي الهيات مستغني ميكند؟»
یعنی ایشان می خواهند بگویند که منطقا ملازمه ای بین وارداتی بودن فلسفه و انگیزه های سوء بنی امیه و بنی عباس با باطل بودن و مردود بودن این فلسفه وجود ندارد و در هر صورت ما نیازمند به این مباحث فلسفی و الهیاتی بوده ایم. آقای مصباح هم در کتابشان این جریان ترجمه را در نهایت عامل رشد فرهنگ اسلامی دانسته اند. 👇
نقد فلسفه و عرفان , [۲۷.۱۲.۱۸ ۱۲:۱۲]
👆
برخی دیگر مانند شهید مطهری هم فرموده اند که درسته که فلسفه اسلامی یونانی است اما وقتی وارد عالم اسلام شده شامل 200 مساله بوده و بعد فلاسفه مسلمان تا الان آن را به 700 مساله رسانده اند. و این یعنی آن را اسلامی کرده اند.
برای این بحث ما فعلا اعتراف این سه عزیز در مورد یونانی زاده بودن فلسفه کفایت می کند و اما این که آیا واقعا فلاسفه مسلمان مانند کندی و فارابی و ابن سینا و سهروردی و ملاصدرا توانسته اند فلسفه یونانی را اسلامی کنند، ادعایی است که به نظر ما ثابت نشده و بلکه خلاف آن ثابت شده است و ما هم در این کانال می خواهیم همین غیر اسلامی بودن فلسفه موجود را ثابت کنیم.
اینجا یک سئوال ممکن است به ذهن بسیاری رسیده باشد که آیا مگر ما در روایاتمان توصیه به اخذ علم و حکمت از حتی مشرکان و منافقان نشده ایم، روایاتی مانند: خذ الحکمة و لو من اهل الضلال، پس چرا به یونانی بودن فلسفه ایراد می گیریم؟ خب این سئوال بسیار مهمی است که در ادامه مباحث در حد اقل دو جلسه باید به آن بپردازیم و الان اجمالا می گویم که مقصود از این روایات قطعا این نیست که موحدان و مومنان می توانند منظومه معرفتی و الهیاتی شان را از مشرکان و گمراهان بگیرند بلکه مقصود آن است که گاهی ممکن است سخن و حرف حق و درستی بر زبان و قلم مشرکی یا منافقی جاری شود، در این صورت مومن نباید در برابر آن جبهه بگیرد و آن را به اعتبار گوینده آن رد کند بلکه باید آن را بپذیرد.
حال به چه دلیل این حرف را می زنم، اجازه بدهید احاله بدهم به مبحثی که با عنوان «خاستگاه علم و حکمت کجاست؟» در آینده ارائه خواهم کرد.
گاهی در ارتباط با مبحثی که مطرح می کنیم مطالب و حواشی مفیدی وجود دارد که به دلیل پرهيز از طولانی شدن بحث از ذکر آنها خودداری می کنم اما برای کسانی که حوصله و فرصت بیشتری برای دنبال کردن بحث دارند، به عنوان پستهای حاشیه اي به مرور در فاصله ای که با طرح بحث جدید داریم، در کانال خواهم گذاشت. این مبحث سه حاشیه دارد.
الحمد لله رب العالمین
@naghdefalsafevaerfan
مهدی نصیری در سال 1342هجری شمسی در دامغان متولد شد. تحصیل دروس حوزوی را از سال 1354 در حوزه علمیه دامغان نزد پدر (که خود تحصیل کرده حوزه علمیه نجف اشرف و به مقام اجتهاد نایل آمده بود)، و دیگر عالمان آن حوزه آغاز کرد. در سال 1358 برای ادامه تحصیل عازم حوزه علمیه قم شد و تا سال 1366 دروس سطح حوزه را ادامه داد و همزمان در مدرسه علمیه رسالت به تدریس دروس ادبیات و منطق پرداخت. در سال 1365 همکاری با موسسه مطبوعاتی کیهان را در قم آغاز و یک سال بعد برای ادامه همکاری به تهران رفت و به عنوان دبیر سرویس مقالات روزنامه کیهان کار مطبوعاتی را ادامه داد و مقالات متعددی در زمینه مسائل سیاسی و فرهنگی روز نوشت.