◀️ فلسفه مادر سکولاریسم
✍ یکی از نزاعها و چالش های دائمی در فضای فکری پس از انقلاب، مساله سکولاریسم بوده و این روزها نیز همچنان محل بحث و نزاع است.
🔸معنای عام سکولاریسم «انقطاع از دین و هدایت آسمانی» است که یکی از مهمترین عرصه های آن سکولاریسم سیاسی است و به معنای عدم دخالت دین در سیاست و حکومت می باشد که پیوسته مورد مباحثه و منازعه بین انقلابیون مسلمان و روشنفکران غربگرا بوده است اما چیزی که مورد غفلت قرار گرفته سکولاریسم معرفتی است که مادر همه سکولاریته ها به شمار می رود.
🔸سکولاریسم معرفتی به این معناست که معتقد باشیم بدون ارتباط با خداوند و وحی می توانیم به حقایق عالم و معارفی که برای سعادت مادی و معنوی و هدایت انسان لازم است، با عقل و اندیشه مستقل و خود بنیاد، دست پیدا کنیم که معنای ضمنی و التزامی این حرف این است که نیازی به بعثت انبیاء و ارسال رسل برای کسب معارف وجود ندارد.
🔸فلسفه یونان مدعایی جز این ندارد و از آغاز تا انتها در پی رسیدن به معارف و حقایق عالم با ذهن و فکر آدمی است و البته دلیل خطاهای فاحش و رودررویی اش با آموزه های عقلانی و وحیانی همین خودبنیادی اش بوده است که ما در این مباحث به تدریج به آن خواهیم پرداخت.
🔸امروز که وارد نقد متن فلسفه شده ایم، از نقد «تعریف فلسفه» آغاز می کنیم که به وضوح بیانگر ماهیت خودبنیاد و سکولار این مکتب و مرام است.
برای فلسفه چند تعریف ارائه شده که دو تعریف مشهور آن عبارت است:
🔸ـ «فلسفه، همانند شدن جهان ذهني و عقل آدمي با جهان عيني و خارجي است». (مطهري، مرتضي، آشنايي با علوم اسلامي (منطق، فلسفه) ص 414)
ـ «فلسفه، تلاشي است عقلاني براي بيرون آمدن نفس آدمي از قوه و نقص به سوي فعليت و كمال در دو جهت علم و عمل». (همان)
🔸همان گونه که ملاحظه می کنید در تعریف اول، فلسفه مدعی فهم همه حقایق عالم تا جایی است که چون آینه همه آنها را در وجود و ذهن آدمی منعکس کند و در تعریف دوم هم مدعی به کمال رساندن انسان در دو بعد علم و عمل است که در هر دو تعریف، سخنی از منبع معرفتی ای جز اندیشه و عقل مستقل آدمی نیست.
🔸به عبارت دیگر فیلسوفان بر این گمانند که با فکر مستقل که عبارت است از کنار هم قرار دادن بدیهیات عقلی می توان همه مرزهای علم را در نوردید و انسان و جامعه ای دانا و سعادتمند ایجاد کرد. در فلسفه به اصطلاح اسلامی تاکید می شود که ما بر خلاف متکلمان که به سراغ منابع و متون دینی می روند و متعهد به دفاع و اثبات آموزه های دینی هستند، چنین تعهدی نداشته بلکه از هر گونه تعهدی جز تعهد به دلیل و برهان (یعنی یافته های مستقل فکری شان) رها هستیم و گاه متکلمان را هم به اتهام مقلد بودن می نوازند.
🔸به مطلبی که فیاض لاهیجی (م 1072) داماد ملاصدرا در کتاب گوهر مراد در باره تفاوت فلسفه با کلام نوشته، توجه فرمایید:
«فرق ميان كلام و حكمت {فلسفه}آن است كه چون دانسته شد كه عقل را در تحصيل معارف الهى و ساير مسائل عقليّه، استقلال تمام حاصل است و توقّفى در اين امور به ثبوت شريعت ندارد، پس تحصيل معارف حقيقيّه و اثبات احكام يقينيّه براى اعيان موجودات، بر نهجى كه موافق نفس الأمر بوده باشد، از راه دلايل و براهين عقليّه صرفه كه منتهى شود به بديهيّات كه هيچ عقلى را در قبول آن توقفى و ايستادگى نباشد، بىآنكه موافقت يا مخالفت وضعى از اوضاع يا ملّتى از ملل {شریعتی از شرایع}را در آن مدخلى بود و تأثيرى باشد، طريقه حكما {فلاسفه} بود و علم حاصلشده به اين طريق را در اصطلاح علماء، علم حكمت {فلسفه} گويند» (گوهر مراد، ص: 41)
🔸می بینیم که جناب لاهیجی به خودبنیادی فلسفه در فهم معارف و حقایق هستی و عالم تصریح کرده و گفته برای فیلسوف و اهل فلسفه هم اصلا مطرح نیست که مطالب و یافته هایشان با دین و شریعت مطابق است یا نیست.
🔸البته لاهیجی در ادامه افزوده:
«و لا محاله موافق شرايع حقّه باشد، چه حقيقت شريعت در نفس الأمر به برهان عقلى محقّق است، امّا اين موافقت را در اثبات مسأله حِكمى مدخليّتى نباشد و ثبوت وى موقوف بر آن نبود. و اگر احيانا مخالفتى ميان مسأله حِكمى كه به برهان صحيح ثابت شده و قاعده شرعى ظاهر شود، تأويل قاعده شرعى واجب بود.»
🔸 اين كه لاهيجي گفته دستاوردهای فلسفی حتما با شرایع حقه موافق است، ادعایی بی دلیل و بلکه مساله کاملا معکوس است که در آینده نشان خواهیم داد و البته باز مجددا تاکید کرده که برای فلسفه مهم نیست که حرفش با شریعت موافق هست یا نیست و بعد گفته اگر موافق نبود باید حرف شریعت را تاویل کرد یعنی به گونه ای تفسیر کرد که با نتیجه فلسفی منطبق شود!
🔸خب این تعابیر تصریح به خود محوری و خودبینادی فلسفه و بی نیازی اش از وحی و تعالیم انبیاء است و مگر سکولاریسم چیزی جز این است؟
🔸و از عجایب روزگار این است که جریانی در کشور مدعی اسلامی کردن علوم انسانی غربی بر اساس فلسفه اسلامی است به این دلیل که علوم انسانی سکولار است و از غرب آمده، در حالی که این دو مشکل عینا در فلسفه باصطلاح اسلامی نیز موجود است چرا که هم غربی و یونانی است و هم سکولار و خود بنیاد.
👈در ادامه در نقد خود بنیادی و سکولاریسم فلسفی و رابطه عقل و وحی توضیح خواهیم داد.
مهدی نصیری در سال 1342هجری شمسی در دامغان متولد شد. تحصیل دروس حوزوی را از سال 1354 در حوزه علمیه دامغان نزد پدر (که خود تحصیل کرده حوزه علمیه نجف اشرف و به مقام اجتهاد نایل آمده بود)، و دیگر عالمان آن حوزه آغاز کرد. در سال 1358 برای ادامه تحصیل عازم حوزه علمیه قم شد و تا سال 1366 دروس سطح حوزه را ادامه داد و همزمان در مدرسه علمیه رسالت به تدریس دروس ادبیات و منطق پرداخت. در سال 1365 همکاری با موسسه مطبوعاتی کیهان را در قم آغاز و یک سال بعد برای ادامه همکاری به تهران رفت و به عنوان دبیر سرویس مقالات روزنامه کیهان کار مطبوعاتی را ادامه داد و مقالات متعددی در زمینه مسائل سیاسی و فرهنگی روز نوشت.