گفتگ
۱. شما نوشتهاید که در فکر و ایده، به دنبال آن در شیوه و عمل، نسبت به گذشته تغییر کردهاید. آیا این تغییر با پشیمانی هم همراه است؟ مثلا آیا اگر به گذشته برگردید دلتان میخواهد بعضی از حوادث و سوانح زندگیتان را پاک کنید؟
بسم الله الرحمن الرحیم. چیزی پاک کردنی نیست. همه چیز ثبت می شود! به خصوص در نامه اعمال هر کس که لایغادر صغیرة و لاکبیرة.
۲. صریحتر بپرسم. آیا امروز ترجیح میدهید آن مقاله تند و تیز را مثلا در مورد رضا براهنی ننوشته بودید؟ یا به شیوه و منش شهید آوینی، آنطور ستیهنده انتقاد نکرده بودید؟
انتقاد ستیهنده ای از شهید آوینی نکرده بودم. این دروغی است که برخی از دوستان روشنفکرِ مورد انتقادات ستیهنده آوینی در زمان حیاتش، بعد از شهادت ایشان به پای روزنامه کیهان نوشتند و با این که بارها تکذیب کرده ام، همچنان گمان عده ای این است که مقاله « آقای سردبیر! به خدا هم فکر کنید» به قلم من و در کیهان منتشر شده در حالی که در روزنامه جمهوری اسلامی منتشر شده بود.
البته باری آوینی از کیهان انتقاد و باری هم کیهان طی مقاله ای از انتشار ویژه نامه ای در مورد هیچکاک انتقاد کرد و این البته در زمره نقاط قوت سوره و کیهان بود که در عین دوستی و همسویی فراوان از یکدیگر انتقاد نیز می کردند چرا که قبیله ای و جناحی فکر و عمل نمی کردند و آزاد اندیش بودند. در این باره در این لینک به تفصیل توضیح داده ام
و اما در مورد مقاله نقد آقای براهنی و دیگر مقالات از این قبیل عرض می کنم که تا جایی که حافظه ام یاری می کند محتوای آن نقدها همچنان اغلب و کم و بیش از نظر من صحیح و وارد است مانند نقدهایی که مثلا بر دو فیلم آقای مخملباف به نام نوبت عاشقی و شبهای زاینده رود صورت گرفت اما منکر این نیستم که با توجه به نگاههای جدیدی که محصول یک سیر سی ساله از دوران کیهان و صبح است به خصوص موضوع عصر حیرت حتما لحن انتقادها نرم تر و ای بسا صمیمانه می شد، چرا که بر اساس دیدگاه حیرت، اصل و قاعده در مورد همه انسان های دگر اندیشی که من اندیشه آنها را قبول ندارم و نمی پسندم و حتی کفر و انحراف و التقاط می دانم، بر این است که آنها طالب حق اند و از سر علم و عمد و عناد در مقابل حقیقت نایستاده اند و لذا مستحق عناوینی چون کفر و فسق و ... نیستند و چون انسانند حرمت و کرامت دارند و نباید مورد نقد شخصیتی و نیتی و انگیزه ای قرار بگیرند بلکه من مجازم و حق دارم نقد اندیشه ای کنم و بر تایید دیدگاه خود و رد دیدگاه مخالف استدلال کنم.
مهدی نصیری در سال 1342هجری شمسی در دامغان متولد شد. تحصیل دروس حوزوی را از سال 1354 در حوزه علمیه دامغان نزد پدر (که خود تحصیل کرده حوزه علمیه نجف اشرف و به مقام اجتهاد نایل آمده بود)، و دیگر عالمان آن حوزه آغاز کرد. در سال 1358 برای ادامه تحصیل عازم حوزه علمیه قم شد و تا سال 1366 دروس سطح حوزه را ادامه داد و همزمان در مدرسه علمیه رسالت به تدریس دروس ادبیات و منطق پرداخت. در سال 1365 همکاری با موسسه مطبوعاتی کیهان را در قم آغاز و یک سال بعد برای ادامه همکاری به تهران رفت و به عنوان دبیر سرویس مقالات روزنامه کیهان کار مطبوعاتی را ادامه داد و مقالات متعددی در زمینه مسائل سیاسی و فرهنگی روز نوشت.