دال مرکزی گفتمان عاشورا چیست؟ / مهدی نصیری
نهضت حسینی دهها پیام و مفهوم دارد اما دال مرکزی آن ظلم ستیزی است.
بدترین ظلمی که در حق یک جامعه و افراد آن می رود استقرار حاکمیتی است که نه مبتنی بر بیعت و تمایل مردم بلکه بر محور وراثت و یا بیعت گیری با زور و تهدید و تطمیع و حکمرانی فردی و مطلقه است؛ حکومتی که از یک سو بر پایه خواست و آرا و اقبال عمومی- آن گونه که در حکومت علوی رخ داد - شکل نمی گیرد و از طرف دیگر عدم بیعت دیگران به خصوص اگر صاحب نام و موقعیت باشند، تهدید و بلکه فتنه ای محسوب می شود که باید با قساوت سرکوب شود و افزون بر اینها خود را حاکمیت اسلامی و تداوم خلافت رسول الله ص می داند و از پشتوانه نخبگانی - عالمان دینی مسخ و خریداری شده - نیز برخوردارست. وجود چنین شرایطی - که می رفت به هدم اسلام و رسالت نبوی بیانجامد - امام حسین ع را به امتناع از بیعت با یزید واداشت.
مساله امام حسین، ظلم و ظالم خارجی و شرقی و غربی نبود (هر چند پیام عاشورا شامل ایستادگی در برابر هر ظالمی است که حریت و انسانیت تو را نشانه برود، چه داخلی باشد و چه خارجی) تا با استناد آن بتوانیم از یک سو سیاست داخلی بسته و یکدست شده با انواع ترفندها مانند نظارت استصوابی تاسیس کنیم و از دیگر سو سیاست خارجی استکبارستیز البته گزینشی (مستکبر غربیِ بد و شرقی خوب!) که زندگی و ثروت و پیشرفت و شرافت ملتی را به گروگان گرفته، در پیش بگیریم و خود را حاکمیتی حسینی بدانیم و هر کس را با این سیاست مخالفت ورزید یزیدی خطاب کنیم و عنداللزوم او را با انواع شیوه ها، سرکوب و محدود و ممنوع از قلم و بیان و حضور اجتماعی کنیم .
اساسا این که همه قدرت و ثروت و مناصب در مشتمان باشد و کمترین مشارکتی را در قدرت از کسانی که اندکی با ما متقاوت می اندیشند، برنتابیم و آن گاه خود را حسینی و ملت امام حسین بدانیم و منتقدان و مخالفان خود را که بعضا دستشان از همه چیز کوتاه است، یزیدی قلمدادکنیم، رندانه ترین تحریفی است که در تاریخ در باره عاشورا و مکتب امام حسین ع رخ داده است.
حسین ع در روز عاشورا نه از قدرت سیاسی سهمی داشت و نه در بیت المال و اموال
عمومی دستی، و نه از امکانات ارتباطی و شبکه و لشگر تبلیغاتی بویژه عالمان دینی و درباریِ همراه، برخوردار بود؛ حالا با این وصف اگر تو در جبهه ای باشی که از همه اینها برخودار باشی و منتقد و مخالف تو بی بهره از آنها باشد و بعد خود را حسینی و جبهه مقابلت را یزیدی معرفی کنی و عده ای هم این را باور کنند، معلوم است که چه وارونه نمایی زبردستانه ای مرتکب شده ای.
همچنین باید یادآور شد که نه پیامبر مکرم ص که جد حسین بود و نه امیرمومنان ع که پدر حسین بود و نه خود حسین، دنبال جهان گشایی با شمشیر و مداخلات منطقه ای و ایجاد جبهه مقاومت شیعی و غیرشیعی و هم پیمانی با دیکتاتورهایی چون پوتین و اسد نبودند تا ما بتوانیم با الگوبرداری از آنها مدعی نظامی دینی و حسینی و عاشورایی شویم و بعد هر کسی را که متفاوت با ما اندیشید و در چارچوب قوانین موجود، سخن گفت و یا اقدام و اعتراضی کرد ، بی بصیرت و فریب خورده و تطمیع شده و ضد ولایت معرفی کنیم و اگر لازم شد شبانه یا روزانه به او هجوم آوریم و او را دستگیر و روانه زندان کنیم.
بر این شیوه عملکرد و حکمرانی هر نامی بتوان نهاد، نام حسینی و ولایی نمی توان بر آن نهاد، چه آن که تماما در تقابل با جوهر گفتمانی عاشورا و نهضت حسینی است که امروز برای فداکاران و شهیدان آن سوگوار و عزاداریم. السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک
مهدی نصیری در سال 1342هجری شمسی در دامغان متولد شد. تحصیل دروس حوزوی را از سال 1354 در حوزه علمیه دامغان نزد پدر (که خود تحصیل کرده حوزه علمیه نجف اشرف و به مقام اجتهاد نایل آمده بود)، و دیگر عالمان آن حوزه آغاز کرد. در سال 1358 برای ادامه تحصیل عازم حوزه علمیه قم شد و تا سال 1366 دروس سطح حوزه را ادامه داد و همزمان در مدرسه علمیه رسالت به تدریس دروس ادبیات و منطق پرداخت. در سال 1365 همکاری با موسسه مطبوعاتی کیهان را در قم آغاز و یک سال بعد برای ادامه همکاری به تهران رفت و به عنوان دبیر سرویس مقالات روزنامه کیهان کار مطبوعاتی را ادامه داد و مقالات متعددی در زمینه مسائل سیاسی و فرهنگی روز نوشت.