◀️آیا گوش ولی فقیه به دهان امام زمان ع است؟
◀️آیا گوش ولی فقیه به دهان امام زمان ع است؟
✍️مهدی نصیری
باوری در میان عده ای رایجست که «گوش ولی فقیه به دهان امام زمان ع است».
بر اساس مبانی اعتقادی شیعه در غیبت کبری هیچ رابطه ویژه ای به عنوان بابیت یا نیابت و یا هر عنوان دیگر بین فقها و یا افراد دیگر با امام مهدی عج وجود ندارد. هیچ فقیهی نمیتواند فتوا یا تصمیم خود را مستند به اخذ از امام ع در بیداری، خواب و یا مکاشفه نماید. آنچه در عصر غیبت در امر دین در اختیار شیعیان است عبارتست از عقل، قران و سنت، و هر کس مجازست قادر به کسب درجه اجتهاد شود و تکالیف دینی خود را از سه منبع یاد شده، استنباط کند و اگر به این درجه نرسید از مجتهدی، تقلید میکند و البته مجاز به تقلید در اصول دین، عقاید و نیز امر سیاست نیست و باید در حد توان خود اهل تحقیق باشد.
عنوان نائب امام زمان بر هر مجتهدی که شرایط علمی را داشته باشد، اطلاق میشود و منحصر به یک فرد یا افراد خاص از جمله فقیه حاکم، نیست. نیابت به این معناست که فرد در غیاب امام معصوم تکلیفش را از منابع سه گانه دین استنباط میکند و ممکنست کسانی هم او را مرجع تقلید خود قرار دهند.
این عنوان واجد هیچ امتیاز مادی و معنوی خاصی ـ الا از جهت مزیتی که هر دانشمندی دارد ـ نیست. آنچه در باب اهمیت و محوریت ولایت و مقامات علمی و معنوی آن در روایات شیعه وارد شده، مختص به امامان معصوم ع است و ربطی به غیر معصوم ندارد.
با این توضیحات هر ادعایی که دال بر ارتباط ویژه ولی فقیه یا هر فرد دیگر با امام عصر ع باشد، بر خلاف مبانی اعتقادی شیعه امامیه است.
اما صرف نظر از این توضیحات اگر قرار به ارتباط ویژه ولی فقیه با امام زمان بود، باید امام خمینی بنیانگذار ج ا چنین رابطه ای را میداشت. اما آیا چنین بود و گوش ایشان به دهان امام زمان بود؟
به عنوان نمونه میتوانیم به مدیریت جنگ 8 ساله ایران و عراق مراجعه کنیم و ببینیم آیا ایشان از راهنمایی امام زمان بهره مند بوده که در نهایت جنگ را با ادامه طولانی و نوشیدن جام زهر و پذیرش قطعنامه 598 به پایان رساند؟
به پاره ای از اظهارات ایشان در باره جنگ یک سال قبل از پذیرش قطعنامه توجه کنید:
ایشان در مرداد 1366، چند روز پس از تصویب قطعنامهی 598 در شورای امنیت سازمان ملل، درباره زمزمههای پایان جنگ گفت: «هماکنون که به مرز پیروزی مطلق رسیدهایم ، صدای ناآشنای صلحطلبی آن هم از کام جنگافروزان بگوش میرسد.» و افزود: «نبرد تا رفتن صدام ... یک واجب الهی است که از آن هرگز تخطی نمیکنیم» و تاکید کرد: «امروز بدون شک سرنوشت همه کشورهای اسلامی به سرنوشت ما در جنگ گره خورده.» و «تب جنگ در کشور ما جز به سقوط صدام فرو نخواهد نشست و تا رسیدن به این هدف فاصله چندانی نمانده.» (صحیفه، ج20 ص325 تا 333)
در اواخر سال 66 بُرد موشکهای عراقی به تهران رسید و اوضاع را سخت کرد. آ خمینی 12 اسفند گفت: وضع ملت ایران در طول تاریخ بیسابقه است و گفت موشکباران، مردم شهادتطلب ایران را نمی ترساند و اشاره کرد در زمان پیامبر و امام علی، مردم برای رفتن به جنگ اختلاف داشتند اما امروز در ایران، مردم داوطلبِ رفتن به جنگ هستند.» (صحیفه ج20 ص496)
عده ای از انقلابیون وقتی این پیامهای حماسی را می دیدند، تردید نمی کردند که ولی فقیه با یک کانون غیبی در ارتباط است!
در همین ایام استقبال مردم از رفتن به جبهه به شدت کاهش یافت. در 28 فروردین 67 ایران شکست سختی را در فاو متحمل شد و با شکستهای بعدی در تیر ماه 67 با نظر موافق رهبری صلح با صدام پذیرفته شد و آ خمینی در پیامی این اقدام را بمثابه نوشیدن جام زهر اعلام کرد.
در هر صورت با سخت شدن اوضاع جبهه ها و نامه معروف محسن رضایی (همان که تا پیش از آن در باب تداوم جنگ و فتح عراق به آ خمینی مشورت می داد و این روزها مغز اقتصادی حاکمیت انقلابی است!) که تقاضای بودجه و سلاحهایی هنگفت برای ادامه جنگ کرده بود، آ خمینی تغییر نظر داد و خط قرمز صلح با کفر و صدام را شکست.
حال آیا سرسختی آ خمینی در ادامه جنگ را - تا حدی که به مسئولان عالیرتبه و نمایندگان مجلس اجازه اظهار نظر در باره صلح نمیداد - باید به حساب حرف شنوی ایشان از امام زمان ع بدانیم؟ آیا راهنمایی های امام زمان بود که این مسیر را تا پذیرش جام زهر به آ خمینی تحمیل کرد؟!
اگر کسی معتقد به اتصال گوش آ خمینی به دهان امام زمان بوده و تصمیمات سیاسی ایشان و از جمله حمایت از نخست وزیری مهندس موسویِ اکنون محصور و دربند را در برابر مخالفت شدید آ خامنه ای رییس جمهور وقت از ناحیه دستورات امام زمان میدانسته، اکنون نیز حرجی بر او نیست که معتقد باشد گوش ولی فقیه حاضر نیز به دهان امام زمان ع است. آنچه مسلم است نمی توان کسی را مجبور به پذیرش یا رد دین و عقیده ای کرد!
📚https://eitaa.com/joinchat/3220307984C17e6310e39
مهدی نصیری در سال 1342هجری شمسی در دامغان متولد شد. تحصیل دروس حوزوی را از سال 1354 در حوزه علمیه دامغان نزد پدر (که خود تحصیل کرده حوزه علمیه نجف اشرف و به مقام اجتهاد نایل آمده بود)، و دیگر عالمان آن حوزه آغاز کرد. در سال 1358 برای ادامه تحصیل عازم حوزه علمیه قم شد و تا سال 1366 دروس سطح حوزه را ادامه داد و همزمان در مدرسه علمیه رسالت به تدریس دروس ادبیات و منطق پرداخت. در سال 1365 همکاری با موسسه مطبوعاتی کیهان را در قم آغاز و یک سال بعد برای ادامه همکاری به تهران رفت و به عنوان دبیر سرویس مقالات روزنامه کیهان کار مطبوعاتی را ادامه داد و مقالات متعددی در زمینه مسائل سیاسی و فرهنگی روز نوشت.