◀️دین ستیزی یا اصلاح دینی؟
◀️دین ستیزی یا اصلاح دینی؟
✍️مهدی نصیری
تجربه ناموفق حکومت دینی در ایران که همراه با نتایج زیانباری برای جامعه ایران بوده و با حوادث خونبار سالهای 98 و قبل و بعد از آن و حوادث این روزها، بر ابعاد آن افزوده میشود و نظام ج ا چهره ای غیر منعطف، بی نیاز از گفتگو و بیگانه با خرد جمعی و سرکوبگر از خود بر جای میگذارد، عده ای را به موضع دین ستیزی کشانده. اتخاذ این موضع اگر چه منطقی نیست اما قابل درک است.
روحانیت و فقها ـ گر چه همه آنها با ج ا همراه نبوده اند ـ اما طیفی از آنها ارکان اساسی قدرت را در اختیار داشته و ولی فقیه کانون همه قدرتها و اختیارات بوده و در رسانه ها و دستگاههای تبلیغی، مرتب از دین و مناسک و ظواهر دینی سخن گفته میشده و همین برای اینکه نارضایتیها و ناکامیها و ستمکاریها متوجه دین شود کافیست.
بدون شک دین رسمی ج ا، تنها منطبق بر یک قرائت خاص از اسلام بوده و در برابر این قرائت، از روز نخست قرائتها و خوانشهای متفاوت دیگری نیر بوده است. قرائتی از دین که در زمان ظهور انقلاب، آیات خوئی و خوانساری حامل آن بوده اند، عدم جواز تشکیل حکومت دینی در عصر غیبت و محدودیت اختیارات فقها در امر سیاست است و در میان کسانی هم که قائل به تشکیل حکومت دینی یا مشارکت فقها در سیاست بوده اند فقیهانی چون نایینی و طالقانی و مطهری و بهشتی وجود داشته اند که اگر امروز بودند ای بسا در زمره مخالفان جمهوری اسلامی قرار می گرفتند (همانطور که مرحوم آیت الله منتظری به چنین نقطه ای رسید) و نظام موجود را نه جمهوری و نه اسلامی میدانستند.
با همه این حوال نمی توان از عموم جامعه و بویژه جوانان انتظار داشت که از وجود قرائتهای و خوانشهای متعدد دینی با خبر باشند و گناه وضعیت موجود را به گردن اصل و اساس دین نیندازند.
در عین حال نباید هم از این مساله غافل بود که دین ستیزی و نفی کلی و اساسی دین در اکثریت جوامع بخصوص شرقی و اسلامی و از جمله ایران به توفیق دست نخواهد یافت و تنها به بغرنج تر شدن اوضاع جامعه منجر خواهد شد. کشش دینی و متافیزیکی و جستجوی معنایی متعالی برای زندگی، بسیاری از انسانها را به دین ولو ادیان غیر اصیل و آمیخته به شرک و خرافات متمایل و متعلق میکند و آنچه میتواند مانع خسارت زدن و ویرانی از ناحیه متدینان شود، ارائه درونمایه ای انسانی و اخلاقی از دین است، امری که در اسلام و تشیع ـ در صورتی که به منابع اصلی آن مراجعه شود ـ وجود دارد.
مذهب تشیع به دلیل اتکای بنیادین آن بر عقل و عدل و در دست داشتن سیره حکومتی نبوی ص و علوی ع، استعداد و امکان این خوانش نو را دارد که بر بسیاری از آفاتی که منجر به ویرانگری دینی و خشونتهای عقیدتی و سیاسی و اجتماعی میشود، فائق آید و برای پیروان خود به مثابه آیینی رحمانی و انسانی جلوه گر شود و با اساسی ترین ارزشهای دنیای مدرن مانند دموکراسی، آزادی، حقوق بشر، مدارا، تساهل و تکثر منطبق شود ولو آن که دین و مدرنیته از دو خاستگاه متفاوت و حتی از جهتی متضاد به این نقطه رسیده باشند.
یکی از جدی ترین و شاید اصلی ترین عاملی که جمهوری اسلامی را به نقطه کنونی رسانده، غفلت و فاصله گیری از این قرائت و خوانش رحمانی، انسانی و آزادی محور، و غلبه خوانش اکراه آمیز و جباری بوده است.
مقصود من از این یادداشت هرگز این نیست که از تئوری حکومت دینی و نظریه ولایت فقیه ـ در حالی که به نظر می رسد در ذهنیت اکثریت جامعه دچار فروپاشی شده ـ دفاع کنم و نیز هر چند ممکن است در تئوری به نفی مطلق امکان حکومت دینی با خوانشی منطبق با یک نظام سیاسی دموکرات و مدرن در زمانه کنونی، نرسیده باشم اما تجربه تلخ و ناموفق چهل سال اخیر و واقعیت کنونی صحنه فقه و روحانیت و اکثریت دینداران، با تحقق چنین مدلی بیگانه است و لذا بهتر آن است که از آن عبور شود و لا اقل با استناد به قرائت فقهی مشهور فقهای شیعه که تشکیل حکومت دینی را از شئون امام معصوم میدانند، جامعه حول محور یک نظام سیاسی عرفی غیر دین ستیز ـ مبتنی بر یک رفراندم ـ شکل بگیرد و البته در چنین نظامی، دینداران می توانند کنش گری مدنی سیاسی خود را در کنار دیگر اقشار و گرایشها حول محور ایرانیت و انسانیت داشته باشند.
آنچه من در این یادداشت در صدد بیان آن هستم اینست که به جای دین ستیزی باید به دنبال اصلاح دینی و تضعیف مستدل عناصر و قرائتهای خشن و خرافی و انسان ستیز و زندگی سوز دینی باشیم و متدینان را برای پذیرش جامعه ای مردم سالار، متکثر، اهل گفتگو، متساهل، دیگرپذیر و اخلاقی آماده کنیم و از شکل گیری جریانها و قرائتهای دینی غیر انسانی و تمامیت خواه با روشنگری و گفتگوی مستمر جلوگیری کنیم که اگر چنین نشود در یک جامعه دینی و ایران در هر شرایطی امکان شکل گیری جریانهایی چون داعش و نسخه ایرانی و شیعی آن، که حتی با وجود اقلیت بودن می توانند مزاحمان جدی برای یک دموکراسی و جامعه انسان مدار باشند، وجود دارد.
مهدی نصیری در سال 1342هجری شمسی در دامغان متولد شد. تحصیل دروس حوزوی را از سال 1354 در حوزه علمیه دامغان نزد پدر (که خود تحصیل کرده حوزه علمیه نجف اشرف و به مقام اجتهاد نایل آمده بود)، و دیگر عالمان آن حوزه آغاز کرد. در سال 1358 برای ادامه تحصیل عازم حوزه علمیه قم شد و تا سال 1366 دروس سطح حوزه را ادامه داد و همزمان در مدرسه علمیه رسالت به تدریس دروس ادبیات و منطق پرداخت. در سال 1365 همکاری با موسسه مطبوعاتی کیهان را در قم آغاز و یک سال بعد برای ادامه همکاری به تهران رفت و به عنوان دبیر سرویس مقالات روزنامه کیهان کار مطبوعاتی را ادامه داد و مقالات متعددی در زمینه مسائل سیاسی و فرهنگی روز نوشت.