[در بیان حال کسی که گوید: فرعون ناجی است؛ چون توبه کرده است. این سخن از محیی الدین شقیّ ضالّ مضلّ است که سزاوار است که ملقّب شود به «مُمیت الدین» و «ماحی الدین». و طامات و هرزه ها و گزافات و دعوی های باطل او فوق آن است که در دفاتر ثبت شود. و همان قدر در حمق و سفاهت و بی شرمی او کافی است که خود را «خاتم الأولیاء» نامیده[1] و خود را از چندین وجه ترجیح داده بر خاتم أنبیاء. چنان که از کلام او در فصوص الحکم مستفاد می شود که مجال تطویل به ذکر آن نیست.

و تأویلاتی که در آیات قرآنی می کند هر طبع سلیمی از آن نفرت می کند. در فصوص الحکم گفته است در «فصّ حکمة علویّة فی کلمة موسویّة» به این عبارت:

یعنی آسیه زن فرعون گفت، در وقتی که آن تابوتی که مادر موسی به فرمان إلهی موسی را بعد از تولد در آن گذاشته به رود نیل انداخته بود و داخل قصر فرعون شد و آن تابوت را از آب گرفتند و دَرِ آن را باز کردند و موسی را دیدند و محبّت او به دل آسیه و فرعون جا کرد، آسیه گفت به فرعون که: این طفل قرّة العین من است و قرّة العین تو، یعنی باعث سرور و خوشی دل ماست.

محیی الدین می گوید که: سبب این قرّة العین آسیه بود که به سبب او به کمال ایمان فایز شد. و قرّة العینِ فرعون بود به سبب این که باعث این شد که او را کشاند به دریا، و او در وقتِ بیم غرق توبه کرد و ایمان آورد و از اعتقاد و اعمال زشت خود پشیمان شد، و خدا قبض روح او کرد در حالی که پاک و پاکیزه بود و چیزی از پلیدی ها و نجاست های کفر در او باقی نمانده بود.

و بر این کلام وارد است:

اولاً: این که آسیه از کجا علم داشته به این که این امور واقع خواهد شد از چنین طفلی که الحال به وجود آمده و معلوم نیست که چه خواهد شد؟

و ثانیاً: بر فرض تسلیم این که چون آسیه از جمله سادات زنان و نیکان نسوان و از اهل ایمان و إیقان بود، شاید از علوم انبیای سابق به او رسیده باشد که این موسی است و مرشد دین و دنیاست و ایمان و کمال او به سبب او کامل خواهد شد، و امّا این که علوم انبیای سابق به او رسیده باشد که فرعون ایمان خواهد آورد به خدا از روی یقین، از کجا؟

و در مجمع البیان از ابن عبّاس روایت کرده که فرعون به زن خود گفت که: «قرّةُ عین لک؛ أمّا لی فلا».[2] یعنی سُرور دیده توست، امّا از من پس نه. بعد از آن گفت که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: قسم به آن کسی که قسم به او می خورند! که اگر فرعون اقرار کرده بود به این که موسی قرّة العین او باشد- چنان که زن او اقرار کرد- البتّه حقّ تعالی هدایت می کرد او را به سبب موسی چنان که زن او را هدایت کرد، ولکن فرعون إبا کرد از این معنی به سبب شقاوتی که حقّ تعالی نوشته بود بر او.[3] یعنی در علم اِلهی بود که به او اختیار خود اختیار شقاوت می کند.

سَلّمنا که توبه و انابه و بازگشت به جناب اقدس اِلهی باشد، ولکن از کجا معلوم که چنین توبه ای قابل قبول شدن باشد که نفعی به فرعون داشته باشد؟

... سَلّمنا که چنین توبه ها قابل قبول شدن باشد، لکن می گوییم که: از کجا معلوم شد که این توبه فرعون قبول شد؟ و حال آن که آیات قرآنی و احادیث اهل بیت عصمت و طهارت فوق حدّ تواتر است در افاده این که به کفر مُرد و معذّب است در جهنّم؛[4] حتّی این که متّصل به همین آیه حقّ تعالی می فرماید: «آلآنَ وَ قَد عَصَیتَ قبلُ وَ کُنتَ مِنَ المُفسِدِینَ»[5] یعنی آیا حالا ایمان می آوری؟! و حال آن که از خود مأیوس شدی و تمام عمر به معصیت مشغول بودی و از جمله مفسدین بودی و گمراه بودی و گمراه می کردی مردم را. این آیه صریح است در ردّ توبه او.

وعلیّ بن ابراهیم  در تفسیر این آیه نقل کرده از حضرت صادق علیه السلام که جبرئیل هر وقت نازل می شد بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم غمگین و اندوهناک بود، و از روزی که فرعون هلاک شده بود چنین بودی تا وقتی که مأمور شد که این آیه را نازل کند. پس این آیه را نازل کرد بر رسول خدا [در حالی که] خندان و خوشحال بود. پس آن حضرت از او پرسید که: چرا همیشه در هر وقت که [آیه ای] نازل می شد من در تو آثار حزن و اندوه مشاهده می کردم تا به حال؟

جبرئیل عرض کرد که: بلی یا محمّد! چون حقّ تعالی غرق کرد فرعون را گفت: آمَنتُ أنَّهُ لا إلهَ الّا الَّذی آمَنَت بِهِ بَنُو إسرائیلَ وَ أنَا مِنَ المُسلِمینَ[6] پس من در آن حال قدری لجن برداشتم ودر دهان او گذاشتم، پس به او گفتم: آلآنَ وَ قَد عَصَیتَ قبلُ و کُنتَ مّنَ المُفسِدینَ[7] و من این کار را بدون امر خدا کرده بودم، پس خوف کردم که رحمت خدا او را دریافته باشد و مرا عذاب کند بر این عمل. پس این وقت شد و خدا امر کرد مرا که همان چه کرده بودم به فرعون، برسانم به تو، ایمن شدم و دانستم که خدا به کرده من راضی بوده.[8]

و ابن بابویه در کتاب عیون أخبار الرضا روایت کرده است که: از حضرت رضا علیه السلام سؤال کردند که: حقّ تعالی چرا فرعون را غرق کرد و حال آن که ایمان آورد به خدا و اقرار به یگانگی او کرد؟ فرمود: به سبب این که ایمان آورد در وقتی که بأس و غضب خدا را ملاحظه کرد  و ایمان در وقت ملاحظه بأس مقبول نیست، و این حکم خداست- تعالی ذکره- در پیشینیان و پسینیان؛[9]

و همچنین دلالت دارد بر این مطلب، قول حقّ تعالی در سوره هود:

در امر فرعون رشدی نیست، بلکه او در نادانی و گمراهی است. و پیش می افتد در روز قیامت و قوم او در عقب او، و داخل آتش می شوند همچنان که در دنیا مقتدا و پیشروِ آن ها بود در گمراهی، و ناخوشی وِردی است از برای ایشان آتش. [10]

و همچنین دلالت دارد به این مطلب قول حقّ تعالی در سوره قصص بعدِ نقل حکایت موسی و فرعون: وَاستَکبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فی الأرضِ بِغَیرِ الحقّ.[11] إلی قوله تعالی: وَیَومَ القِیامَةِ لَایُنصَروُنَ، وَأتبَعنَاهُم فِی هَذِهِ الدُّنیَا لَعنَةً وَ یَومَ القِیامَةِ هُم مِنَ المَقبُوحِینَ.[12] و این آیات دلالت دارند بر این که در روز قیامت یاری ندارند، و از جمله کسانی اند که روهای آنها قبیح است. و هرگاه به اعتقاد محیی الدین پاک و پاکیزه از دنیا رفت دیگر این ها چه معنی دارد؟!

و نیز در خصال روایت کرده است از حضرت صادق علیه السلام از پدرش، از جدّش که فرمود: از برای آتش هفت در است: یک دری که داخل می شود از آن فرعون و هامان و قارون، و دری دیگر داخل می شوند از آن مشرکان و کفّار از جمله کسانی که به خدا ایمان نیاورده اند طرفة عینی، و دری دیگر داخل می شوند از آن بنی امیّه- لعنهم الله- تا آخر حدیث.[13]

و از جمله اموری که دلالت واضحه دارد بر این که فرعون راه نجات ندارد، این است که اگر توبه او قبول شده بود و پاک و پاکیزه از دنیا رفته بود لعن او جایز نبود، چنان که بسیار از کفّاری که در اوّل با رسول خدا صلی الله علیه و آله محاربه داشتند و دشمن بودند و بعد از اسلامِ ایشان دیگر لعن آنها جایز نیست؛ چنان که محیی الدین لعن ابابکر و عمر را کفر می داند، و بالیقین ایشان مدّتی کافر و بت پرست بودند، و حال آن که فرعون ملعون است به لسان اولیای خدا؛ چنان که جناب أمیرالمؤمنین علیه السلام صریحاً او را لعن فرمود در خطبه قاصعه که در نهج البلاغة مذکور است به این عبارت:

«و لقد دخل موسی بن عمران و أخوه هارون – صلوات الله علیهما- علی فرعون، و علیهما مدارع الصوف، و بأیدیهما العصا. فشرطا له إن أسلم بقاء ملکه و دوام عزّه. فقال- لعنهُ الله-: ألا تعجبون من هذین یشرطان لی بقاء الملک و دوام العزّ، و هما بما ترون من حال الفقر و الذل».[14]

إلی غیر ذلک و ایات و اخبار که از حدّ متجاوز است. پس با وجود این همه آیات و اخبار و اتّفاق علما در جمیع اعصار و امصار و وضوح این مطلب بر صغار و کبار اهل اسلام و سایر ادیان و اهل ملل، چگونه محیی الدین باز مسلمان است که فرعون را ناجی داند به محض این توهّم که این کلمه «آمَنتُ» توبه است و ایمان است و اسلام است؟!] ( به نقل از سه رساله در نقد عرفان به قلم میرزای قمی، از انتشارات آستان قدس رضوی)



[1] - الفتوحات المکیّه 1/ 31 ، 319

[2] - مجمع البیان 7/ 378.

[3] - مجمع البیان 7/ 378.

[4] - ر ک: الخصال 1/ 319، 2/ 361، 364، 398، 458،

[5] - یونس / 91.

[6] - یونس / 90.

[7] - یونس / 91.

[8] - تفسیر علیِ بن ابراهیم القمیِ 1/ 316.

[9] - یونس92-91.

[10] - هود / 99-98-97.

[11] - القصص / 39.

[12] - القصص / 42-41.

[13] - الخصال 2/ 361 ح 51.

[14] - نهج البلاغة / 291، خطبه 192.