ببینید  مثلا در عرصه رسانه ها و تبلیغات باید جامعه را به دو دسته تقسیم کنیم: اقشار متدین و سنتی تر و اقشار کمتر متدین و سنتی. با هرکدام از اینها باید یک جور مواجهه داشت. در طراحی کلی هدف اصلاح هردو طرف است. معنی این اصلاح گاه این می شود که شما شیب فساد بخشی از این اقشار را کم کنید. هردو قشر الان با فرسایش مواجهند. با اقشار متدین باید با یک زبان دینی، اصولی، مبنایی و ترویج یک فرهنگ دینی، قرآنی ، اهل بیتی مخاطبه کنیم اما با دسته دیگر با زبانی دیگر که موجب کسالت و زدگی بیشترش نشود و اگر تمایل دینی اش تشدید نمی شود، لااقل زده هم نشود. الان به دلیل این که ما با هر دو قشر یک جور مخاطبه در رسانه و صدا سیما داریم،  بعضا نتیجه این می شود که با برخی از برنامه ها قشر متدین را به سمت فاصله گیری از دین سوق می دهیم و  با برخی از برنامه های دیگر مثل این که بعضی روزها همه کانالها دارند یک روحانی را در حال سخنرانی نشان می دهند، قشر دیگر را به سمت زدگی از دین و مذهب سوق می دهیم. حالا این یک مثال جزئی است و الا مثالهای فراوانی وجود دارد. بسیاری از برنامه های الان صدا و سیما برای دفع افسد به فاسد است، حال اگر اقشار متدین را متوجه این موضوع نکنیم آنها را به سمت فساد و تضعیف ارزشهای دینی شان سوق داده ایم. ما باید به اقشار متدین یک جوری تفهیم کنیم که هر برنامه ای که از صدا و سیما پخش می شود برای شما مناسب نیست. با بعضی از آدمهای جامعه هم باید با این منطق قرانی برخورد کنیم که: ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ (سوره حجر:آیه3) ولی ما بعضا فکر می کنیم با سرک کشیدن به حریم خصوصی عده ای هم که شده باید آنها را هدایت کنیم. مگر این شدنی است؟ نتیجه این برخوردها گسترش نارضایتی ها و مشکل امنیتی درست کردن برای نظام و بستر فتنه های سیاسی را آماده کردن است. یکی از ادله ضرورت تشکیل حکومت مساله امر به معروف و نهی از منکر است. وقتی هم حکومت تشکیل می شود یکی از وظایفش امر به معروف و نهی از منکر است. مگر امر به معروف و نهی از منکر یکی از شرایطش تاثیر نیست؟ اگر حکومت در امری وارد بشود ببیند تاثیر ندارد یا تاثیرش معکوس است آیا تکلیف از عهده اش ساقط نیست؟ مگر آنکه منکر بزرگتری از قبل آن درست بشود. از این دست مثالها زیادی می توان نشان داد که چقدر منشا بروز بحرانها و آسیبها شده است و اگر نگاهمان را اصلاح کنیم چقدر این مشکلات کم می شود.

موعود: در واقع مطلب تا اینجا این می شود که علت عدم موفقیت در بسیاری از عرصه ها طی سی سال گذشته از نظر شما این بوده که یک توقع 80درصدی را برای خودمان فرض کرده ایم و وارد میدان شده ایم. امروز به دلیل بالا بودن آن توقع و ناممکن بودن آن امروز به این وضع دچار شده ایم. این فرض زمانی درست است که دست اندرکاران در هنگام ورود و انجام اصلاحات با آگاهی تمام و شناخت اصولی درباره مبادی و منابع حوزه فرهنگی بزرگی غرب که به آن مبتلا هستیم وارد شده اند و از طرف دیگر مقدمات لازم را برای کشاندن آن مباحث اعتقادی اسلامی و دینی در حوزه فرهنگی و تمدنی جمع کرده بودند درحالی که من نشانه ای درباره این دو نمی بینم که طی این سالها در حوزه های فرهنگی اجتماعی سیاسی اقتصادی در میان آقایان شناخت جامعی از  مبادی و منابع حوزه فرهنگی و تمدنی قابل نقد و رد وجود داشته و آمادگی برای اینکه بتوانند مباحث دینی را در حوزه فرهنگی و تمدنی جاری و ساری کنند . سخن شما آنها را کاملا مبرا و تبرئه می کند. دراین باره چه می فرمایید؟

 نصیری: فرمایش شما بیشتر موید بنده است. همین که می گویید ما تحلیل درستی از اوضاع سیاسی و فرهنگی و اجتماعی نداشته ایم، بیانگر دشواری امر حکومت کردن در این زمانه است. چطور ما با این فقدان یا نقص در تحلیل می توانیم وعده های بزرگ بدهیم.

موعود: اشکال در کجا بوده است؟

 نصیری: اشکال در التقاط است. الان منظومه مکتبی و معرفتی ما یک ملغمه ایست از قرآن، عترت، فلسفه یونانی ، عرفان یونانی، گرایش های غربی اعم از لیبرالیستی ، مارکسیسنی، اومانیستی و...  ما رجوع تام و تمام و جامع به قرآن و عترت و ثقلین نداریم. فکر می کنم همه ما شیعیان روی این کبرا تفاهم داریم که مرجعیت ما باید ثقلین باشد ولی این در حد شعار و حرف است. اما در مقام اندیشه ورزی و تعلیم و تعلم این طور نیست . یعنی استنادات و ارجاعات ما در تفکرات و اندیشه و تحلیل ها به طور خالص دینی نیست.

مساله دومی که سالهاست ما و شما درباره آن داریم تاکید می کنیم زمان شناسی و غربشناسی است. شما آمده اید در روزگار تسلط تمدن مادی و الحادی غرب و مدرنیته انقلاب کرده اید و نظامی در تقابل جدی و اساسی با آن تشکیل داده اید در حالی که شناخت جامعی از دشمن خود ندارید و تحلیل درستی از این تمدن مسیطر بر عالم ندارید. در این کشور دو واحد غربشناسی به دانشجویان و طلاب حوزه و دانشگاه  ارائه نمی شود. اتفاقا این بحث کرسی های آزاد اندیشی را که مقام معظم رهبری مطرح کرده اند اگر درست هدایت و انجام بشود ما به این بحثها می رسیم. وقتی بحث کردیم خیلی چیزها از دلش بیرون می آید: تکلیف ما قبل از ظهور چیست؟ اگر حکومت تشکیل دادیم حکومت چه باید بکند؟ وسعمان برای اصلاحات چقدر است؟ مواجهه ما برای غیبت و ظهور باید چگونه باشد؟ با مردم چگونه باید حرف بزنیم؟ به مومنان چه باید بگوییم و به بقیه چه؟ با دنیا باید چگونه باید مخاطبه داشته باشیم؟چگونه برنامه ریزی کنیم؟

موعود: به دو موضوع و پایه اساسی توجه دارید. جامعه هدفتان کجا بود؟ جمعیتی که این سخنان را متوجه آنان می دانید عموم مردم کوچه و بازارند؟

نصیری: نه، خواص جامعه، متفکران و روحانیون و علما و دانشگاهیان مخاطب این بحثهای نظری هستند.

موعود: پس عموم مردم مردم مقصرنیستند،آسیب پذیرند و مظلوم واقع شده اند؟

نصیری: بله

موعود: پس این سخن به این معنا نیست که جمعیت معینی که مکلف و موظف بوده اند با وجود داشتن وسعت و امکانات کوتاهی کرده اند.

 نصیری: من می خواهم از زاویه ای به موضوع نگاه کنم که آنها را هم تا حدی تبرئه کنم. بسیاری از ما دچار جهل مرکب بوده ایم. مثلا شناخت دقیقی ار غرب و مدرنیته قبل و بعد از انقلاب نداشته و هنوز هم نداریم. البته پیشرفت هایی صورت گرفته و کارهایی انجام شده است. شما یک نظام آموزشی غربی در دانشگاهها داشته اید که هنوز هم هست. یک نظام آموزشی هم در حوزه وجود داشته که طی چند دهه اخیر  به شدت فلسفه و عرفان زده شده و از معارف قرآن و اهل بیت علیهم السلام فاصله گرفته و اخیرا هم به شدت مدرک زده شده است. همه اینها مارا به اینجا می رساند که فلک زدگی خودمان را دوران غیبت درک کنیم و عمق فاجعه و مصیبتی را که ظاهر نبودن امام معصوم علیه السلام برای ما ایجاد می کند بفهمیم.

شما در وضعیت فلک زدگی این جوری یک نظام تشکیل داده اید و طبیعی است که وسعتان برای اصلاح محدود باشد.

موعود: به فرض شروع چنین مطالعه ای که ضروری بوده روز اول اتفاق بیفتد و با تاخیری 32ساله می خواهیم شروع کنیم و البته من آن را یک غفلت بزرگ می شناسم و کسی را مبرا نمی شناسم که بگوید بعد از 30 سال می خواهیم شروع کنیم چون باید قبل از شروع مطالعه می کردیم. به هرحال به فرض می خواهیم شروع کنیم می خواهیم پایه ای بگذاریم و برویم به نقطه ایکه ما اصلاحات30،40درصدی مبتنی بر امر واقع، حقایق دینی، معارف صحیح داشته باشیم گمان می کنید برای رسیدن به پایه قابل اعتماد به چه میزان زمان نیاز داریم؟

 نصیری: اگر دیدگاهی را که عرض کردم جمع قابل توجهی از خواص جامعه بپذیرند و امکانات رسانه ای و تبلیغی در اختیار داشته باشند معتقدم ظرف چند سال اتفاقات خوبی می افتد. رساندن خواص به این باور خودش یک برنامه جداست و تا آنان به اینجا نرسند هیچ کاری نمی شود کرد. اصل مشکل ما با خواص است.

اگر ما همین حالا  به مردم اعلام کنیم  که ما در برآورد هایمان از میزان تحقق یک مدینه اسلامی تا حدودی دچار اشتباه بوده ایم و زیادی خوشبین بوده ایم و دلایل آن را برای مردم توضیح بدهیم، به نظر من گام بلندی برای کاهش بسیاری از تنشها و دلخوریها برداشته ایم. البته این کار برنامه ریزی و طراحی می خواهد و مقصودم این نیست که بدون حساب و کتاب وارد این میدان شویم. 

موعود: و به دنبالش باید در بسیاری از تصمیمات تخفیفات زیادی بدهیم.

 نصیری: خیلی نیاز به تخفیف دادن ندارد. مگر همین الان در بسیاری از عرصه ها با تخفیف کار نمی کنیم؟ مساله عمدتا تفهیم این موضوع به خودمان و جامعه است که وزن واقعی  دینی بودنمان و  وسعمان برای دینی بودن روشن شود. مثلا شما از این به بعد دیگر در باره بانکداری اسلامی شعار نمی دهید و تلاشتان را معطوف به کاهش عوارض وضعیت موجود می کنید و البته اگر در همین بستر موجود توانستید بعضی از عقود اسلامی را هم به طور واقعی اجرا کنید، آن کار را هم می کنید.

موعود: مهمترین جاهایی که نیازمند اسلامی شدن بوده و نشده کجاهاست؟

نصیری: باید بفرمایید در کجاها ما امکان اصلاحات نسبی داشته ایم و انجام نداده ایم و الا اگر مقصودتان اصلاحات مطلق و نزدیک به مطلق باشد، باید دوباره به حرفهای قبلی برگردیم. در اصلاحات نسبی ما کارهای زیادی می توانستیم در عرصه رسانه ها به خصوص صدا و سیما انجام دهیم که انجام نداده ایم و البته کارهای خوب زیادی هم صورت گرفته است. در نظام تعلیم و تربیت و دانشگاهها و حوزه ها هم همین مساله صادق است. من معتقدم در عرصه اصلاح فکری و نظری، وسعمان به مراتب بیشتر از عرصه های عملی است البته مشروط به این که خواص خود به تحلیل و درک درستی از مکتب و زمانه و شرايط کنونی عالم برسند.

موعود: چه مراتبی را پیش بینی می کنید اگر رسیدیم و رساندیم به اینکه باید از ابتدا آغاز کنیم؟

نصیری: همه اش از ابتدا آغاز کردن نیست. جاهایی کارهایی شده است. ابتدای محض و نقطه صفر نیستیم. گام اول این است که باب گفت و گو در این رابطه باز شود و این نگاه را محک بزنیم ببينیم درست است با نه شاید غلط باشد. سپس وارد مطالعه و برنامه ریزی شویم.

موعود: پس آنچه ما را در زمینه سازی ظهور و اصلاحات حداقلی یاری می کند درک اضطرار به حجت و نیز عوامل تمدنی و... است که مارا از گذشته تا به امروز به این سطح اضطرار رسانده و تلاش حداکثری برای خروج از اضطرار در حد ضرورت که با مطالعه آغاز می شود. تا فرد به اکل میته عادت نکند.

نصیری: تمدن مسیطر کنونی تنها با ظهور از بین می رود لذا بخش زیادی از اضطرار ما تا زمان ظهور باقی خواهد ماند. ما نیازمند عالمی نو و آدمی نو هستیم  که تنها به دست امام معصوم محقق خواهد شد.

موعود: می توان با فهم عمیق به جایی رسید که هم افق شدن با واقعه شریف ظهور را نقطه شروع بدانیم. در راستای تحول بزرگی که امام انجام می دهند و از اضطرارها از جمله سیطره تمدن غربی نجات پیدا کنیم برای دیگرگون کردن تمام حوزه های نظری و عملی که باعث این اضطرارها شده آن تحول بزرگ نقطه شروع است.

 نصیری: تمدن مهدوی ارتباطی با تمدنهای قبلش ندارد و همان گونه که گفتم منوط به اصلاحات تمدنی پیش از ظهور نیست. لذا من هم افق شدن را به این معنا می بینم که هرچقدر مومنان و متدینان جامعه را بتوانیم بیشتر دچار تحول و رشد عقیدتی و ایمانی کنیم تا در فتنه های قبل از ظهور، دچار غربال و ریزش نشوند و تعداد رفوزه ها را کم کنیم و قبولی ها را زیاد کنیم، گام بزرگی برداشته ایم. من از زمینه سازی بیش از این نمی فهمم که تعداد یاران خراسانی و یمانی و ... را زیاد کنیم و افراد به آن درک و تحلیل برسند که از فتنه دجال و دیگر فتنه های قبل از ظهور سالم در بروند. باز تاکید می کنم که ما در هر شرايطی به اندازه وسعمان مکلف به اصلاحات عملی نیز هستیم.

موعود: می توانم جمع بندی کنم نه تنها به آن 20،30درصد نرسیده ایم و باید کار را از نو شروع کنیم و مطالعاتمان را آغاز کنبم؟ در تمام 30 سال گذشته از مهدویت ظهور و نیز غرب و دشمن شناسی غفلت کرده ایم.

 نصیری: همچنین مکتب شناسی که در آن دچار یک خلل اساسی هستیم که مرجعیت تام و تمام قرآن و عترت را در منظومه فکری موجودمان نپذیرفته ایم. با این تحولات نظری و عقیدتی می توانیم معقول تر و با عوارض کمتر و دستاوردهای بیشتری به کار و حرکت و نهضت خود ادامه دهیم.